تبليغاتX
پشت ابر ها هم زندگی جاری است.

دوشنبه یازدهم آبان 1388

برای اینکه شما بهره ببرید!!!

دوستان حال وحوصله ی گپ ندارم ولی شما حرف بزنید من گوش میدم!ببینید این مطالب که گذاشتم به درد می خورندیانه؟ راستی اخیرا رمان هیولا از پل استر را خواندم خیلی عجیب بودآ....                                              1-


چه كردند ناموران از هفته آينده در كتابفروشي‌ها


 

مجموعه داستان چه كردند ناموران از هفته آينده به كتاب‌فروشي‌ها مي‌آيد.


چه كردند ناموران، 20 روايت طنز‌آميز از سرگذشت انسان‌هايي است كه به بركت نبوغ و يا خباثت خود به شهرت رسيده‌اند. و از آن‌جا كه نصف بيش‌تر مطالب اين كتاب چاخان است، مطالعه‌ي آن حتي به كساني كه حوصله ندارند زندگينامه بخوانند، توصيه مي‌شود.


كوتاه از متن: «سرباز از شدت غضب، كبود شد و چون خيال مي‌كرد ارشميدس هم، مثل فيل، زنده و مرده‌اش صد تومن است و فرق فيل و فيلسوف را فقط در جثه‌شان مي‌دانست، بي‌معطلي شمشيرش را بيرون كشيد و سر از تن آن جليل مبارك نفس جدا كرد و جنازه‌اش را (البته در دو قسمت) نزد مارسلوس برد. سردار فاتح همين كه چشمش به جسد خونين ارشميدس افتاد، بر سر سرباز خطاكار نعره زد: «آخر، فيلسوف مرده به چه درد من مي‌خوره؟» سرباز ساده‌دلانه جواب داد: «اصلاً فيلسوف به چه دردي مي‌خوره، قربان؟»                                 2-

«مردي در تاريکي» استر با ترجمه‌ي خجسته كيهان منتشر شد


 

آخرين رمان پل استر با نام «مردي در تاريکي» با ترجمه‌ي خجسته كيهان منتشر شد.
آثار پل استر كه در سال 2006 موفق به دريافت جايزه‌ي پرنس استورياس شد، تاكنون به بيش از سي زبان ترجمه شده‌اند.
درباره كتاب: آگوست بريل منتقد ادبي هفتاد و دوساله پس از سانحه‌ي اتومبيل و در دوران نقاهت براي پس زدن خاطرات تلخ گذشته، در ذهنش داستاني پيچيده را پي مي‌ريزد: داستاني از آمريكايي كه در آن برج‌هاي دوقلو فرو نمي‌ريزند و نتيجه‌ي انتخابات سال 2000، سرنوشتي ديگر را براي آمريكا رقم مي‌زند                                                                                                                         3 -

اووه تيم برنده جايزه بل 


 

  ايسنا؛ اووه تيم نويسنده سرشناس آلماني به عنوان برنده سال 2009 جايزه «هاينريش بل» انتخاب شد. هيات داوران جايزه «هاينريش بل» که هر دو سال يک بار در شهر کلن آلمان برگزار مي شود، اووه تيم را برنده اين جايزه 20هزار يورويي معرفي کرد. به نقل از پايگاه خبري Zeit Online، اين نويسنده يازدهم دسامبر جايزه اش را دريافت خواهد کرد. اووه تيم متولد سال 1940 در شهر بندري هامبورگ است که از دهه 70 رسماً وارد دنياي نويسندگي شد. از معروف ترين آثار او که به زبان انگليسي ترجمه شده اند به «درخت مار» (1989)، «شب نيمه تابستان» (1998)، «مورنگا» (2003) و «مثلاً برادرم» (2006) مي توان اشاره کرد. رمان « مثلاً برادرم» اووه تيم با خريد کپي رايت از طرف نشر افق و با ترجمه محمود حسيني زاد در ايران منتشر شد و در بخش بهترين رمان خارجي سال 87 جايزه ادبي روزي روزگاري يکي از سه نامزد نهايي است.                                                                            4-

سه اثر از ايران در فهرست افتخار دفتر بين‌المللي كتاب


 

بنا به انتخاب كميته جوايز شوراي كتاب كودك سه كتاب در زمينه‌هاي تاليف، ترجمه و تصوير از سوي ايران براي فهرست افتخار دفتر بين‌المللي كتاب براي نسل جوان 2010 (IBBY) معرفي شدند.
«من هشتمين آن هفت نفرم» نوشته عرفان نظرآهاري، «پرنيان و پسرك» ترجمه كيوان عبيدي‌آشتياني و «روباه دم‌بريده» با تصويرگري علي بوذري اين سه اثرند. براساس اين گزارش، كتاب «پرنيان و پسرك» نوشته لوئيس لوري با ترجمه كيوان عبيدي‌آشتياني كه با همت نشر افق به چاپ رسيده در بخش داستان- ترجمه جهت فهرست افتخار دفتر بين‌المللي كتاب براي نسل جوان 2010 از سوي شوراي كتاب كودك معرفي شده است. اين در حالي است كه كتاب «پرنيان و پسرك» با ترجمه كيوان عبيدي‌آشتياني در سال 86 به بازار كتاب راه يافته است. لازم به يادآوري است كه كتاب «پرنيان و پسرك» برنده چهارمين دوره‌ي جايزه كتاب فصل (زمستان 86) شده است.                                                                                      5 -

شماس شامي نامزد جلال آل‌احمد


 

جايزه جلال آل‌احمد با انتخاب 6 اثر به مرحله نهايي‌اش قدم گذاشت تا روز دوم آذر مشخص شود كه كدام اثر از بين اين آثار شايسته دريافت جايزه اين نويسنده است.

كتاب شماس شامي نوشته مجيد قيصري كه اواخر سال 1387 توسط نشر افق به بازار عرضه شد نيز در بين اين 6 كانديد نهايي قرار دارد.6-

امیدوارم دوستان خوششان آمده باشد.


نوشته شده توسط سالار یار جو در 22:41 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم شهریور 1388

جان آپدایک کیست؟

سلام دوستان خوبم. چند مدتی است که نمی تونم بروز بشم؛اما خیلی دلم می خواد این اتفاق بیفته که نمی افته!حالا امروز از خانم زهرا صابری یه مطلب خوب براتون می ذارم .شاید خوشتون اومد:
به انگيزه درگذشت جان آپدايك نويسنده مشهور آمريكايي
مردي كه مي‌ترسيد
جان آپدايك نويسنده و منتقد سرشناس آمريكايي چندي پيش در سن 76 سالگي بر اثر ابتلا به سرطان ريه چشم از جهان فرو بست. وي يكي از بزرگترين وقايع نويسان جامعه آمريكا در سال‌هاي پس از جنگ جهاني دوم محسوب مي‌شد و بسياري از صاحب‌نظران او را بالزاك آمريكاي مدرن مي‌ناميدند.

جان آپدايك در ميان خوانندگان ايراني از شهرت چنداني برخوردار نيست و تاكنون تنها برخي از داستان‌هاي كوتاه او به فارسي ترجمه و در نشريات منتشر شده است. نخستين اثر مستقل اين نويسنده كه به فارسي برگردانده شده «حسي از سرپناه» ترجمه مهسا خليلي است كه هنوز منتشر نشده است همچنين «فرار كن خرگوش» ديگر رمان او نيز بزودي با ترجمه سهيل سمي به بازار كتاب عرضه خواهد شد. براي آشنايي هرچه بيشتر مخاطبان ايراني با اين نويسنده و پيشينه ادبي وي اين نوشتار را كه در ترجمه آن از نشريات بين‌المللي اشپيگل و دي‌ولت استفاده شده است. با هم مي‌خوانيم.

اگر هنوز كتاب نمادها وجود داشت حتما در آن عكس جان آپدايك را در كنار يك پرچين نشان مي‌دادند چون پرچين براي آپدايك به گفته خود او نماد يك خوشبختي سرشار از نگراني است. او بعد‌ها وقتي درباره تفريحاتش سخن مي‌گفت با گله مندي چنين ابراز كرد كه آيا يك گلف‌باز براي اين‌كه خوشبخت باشد به غير از يك پرچين كه بتواند پالتوي خود را روي آن بيندازد به چيز ديگري هم نياز دارد؟

آپدايك در خود نگاشت زندگي‌اش اعتراف كرده كه او در دوران كودكي‌اش به دو چيز دلبستگي عميقي داشت نخست نگريستن در اموري كه روي مي‌دهند بي‌آن‌ كه بتواني دخالتي در آن داشته باشي و دوم اين‌كه هنگام باريدن باران در ايوان روي يك صندلي حصيري چمباتمه بزني.

آپدايك كه تقريبا تمامي عمر خود را به طور مداوم و خستگي‌ناپذير صرف آثارش كرد براي نوشتن، جاي خاصي را انتخاب كرده بود و آن پشت يك پرچين بود؛ همان جايي كه آپدايك و در كنار او طبقه متوسط آمريكا خوشبختي شان را حبس كرده بودند؛ همان جايي كه ترس و وحشت همانند يك سگ بسته شده به زنجير بود.

آپدايك يك باربه اين پرسش كه چرا او پشت سرهم كتاب منتشر مي‌كند اين چنين پاسخ داد: به خاطر ترس از فقر. همان ترسي كه شخصيت مشهور آثار آپدايك يعني هري آنگسترام را آنچنان به وحشت انداخته بود كه به گفته آلماني‌ها حتي در نام وي هم رسوخ پيدا كرده بود (آنگست در زبان آلماني يعني ترس.) اما همين آنگسترام كه به يكي از مهمترين شخصيت‌هاي ادبيات آمريكا در قرن اخير تبديل شد توانست جايزه مشهور پوليتزر را آن هم دوبار نصيب آپدايك كند و او را به يكي از نامزدهاي هميشگي جايزه نوبل تبديل كند. البته آپدايك هرگز به جايزه نوبل دست نيافت اين اواخر كه به گفته خود ديگر به اين جايزه فكر هم نمي‌كرد.

بي‌رحمانه به خود حمله كن

كارشناسان معتقدند اگر آپدايك و تحليل‌هاي بي‌رحمانه او را درباره خودش باور كنيم پس بايد نويسندگي او را بهانه‌اي براي جبران كم رويي ژنتيكي او يا بيماري پوستي و يا لكنت زبان وي و يا حتي بهانه‌اي براي جبران ترس او بدانيم. چون بديهي است كه وقايع رمان‌هاي آپدايك از مجموعه ربيت گرفته تا ديگر آثار پرفروش وي همگي پشت پرچين اتفاق افتاده‌اند. پرچيني كه البته تضادهاي بسياري را در خود جمع كرده است چراكه آپدايك به عقيده كارشناسان هرچند يك مسيحي معتقد بود اما از طرفي هم وي يك اديب اصولا غير اخلاقي محسوب مي‌شد. برخي هم جان آپدايك را يك هنرمند محافظه‌كار مي‌دانند كه روشنفكران نمي‌توانستند در مقابل حمايت‌هاي مبهم او از جنگ ويتنام خم به ابرو بياورند. حتي امروزه هم هنگام خواندن آثار آپدايك خواننده متوجه مي‌شود كه افراد ترسو و نگاه تحليل‌گرانه آنها كه مدام در جستجوي تهديدات جهان هستند ترسناكترند. آپدايك معتقد است كه يك نويسنده بايد خود را پنهان كرده و يك جايگزين موقت جاي خود بگذارد همانطوري كه خود آپدايك هم در طول 40 سال اينچنين كرد. به همين دليل منطقه شلينگتون ايالت پنسيلوانيا نه فقط محل تولد آپدايك بلكه ايده او به شمار مي‌رفت و تا مدت‌ها از اين موضوع كه كسي به زندگينامه او دسترسي پيدا كرده و او را بشناسد و لو دهد احساس وحشت مي‌كرد.

آپدايك بيش از 40 رمان و مجموعه داستان كوتاه، چندين مجموعه مقاله و مجموعه شعر منتشر كرده است. نام آپدايك مدت‌هاي طولاني زينت‌بخش فهرست پرفروش‌ترين كتاب‌هاي آمريكا بوده است. خود‌نگاشت آپدايك نيز در سال 1989 منتشر شد. در اين كتاب وي بدون كوچكترين ملاحظه‌اي به توصيف زندگي خويش پرداخته و از فقر دوران كودكي اش در روستايي واقع در پنسيلوانيا از رابطه والدينش و از بيماري آزارنده پوستي و نيز لكنت زبان خويش سخن گفته است اما در اين ميان مهمترين اثر وي سري رمان‌هاي ربيت (خرگوش) است كه جايگاه آپدايك را به عنوان يك نويسنده كلاسيك مدرن در تاريخ ادبيات جهان تثبيت كرد.

وقايع‌نگار طبقه متوسط آمريكا

جان آپدايك شهرت جهاني خويش را بيش از هر چيز مرهون سري رمان‌هاي ربيت است. چهارگانه خرگوش، آپدايك را به چنان شهرتي رساند كه وي در جايي در‌اين‌باره چنين گفت در دهه‌هاي آينده هر كس به رمان خرگوش برسد نام خرگوش را مانند يك كلمه رمز زير لب تكرار خواهد كرد. اين رمان‌ها كه دو جلد از آن آپدايك را دوبار موفق به دريافت جايزه پوليتزر  مهمترين جايزه ادبي آمريكا  كرد روايت زندگي مردي است به نام هري آنگسترام معروف به ربيت(خرگوش) كه در گذشته يك قهرمان بسكتبال مشهور بوده است و گويا تنها دلخوشي كنوني وي نيز يادآوري همين موفقيت دوران جوانيش است.

شخصيت هري آنگسترام خوانندگان آپدايك را در طول 4 رمان همراهي مي‌كند اين اثر 4 گانه كه در حقيقت تاريخ جامعه آمريكا را در طول 30 سال گذشته به تصوير مي‌كشد؛ يكي از نقاط اوج ادبيات بين‌المللي عصر حاضر است. اين مجموعه رمان‌ها به عقيده كارشناسان تصويرگر پرتره‌اي دردناك و در عين حال دلسوزانه از يك انسان و در حقيقت از يك كشور است.

نگاه آپدايك در اين اثر نگاه يك ناظر دقيق بر طبقه متوسط آمريكاست كه در قالب كنايات طنزآميز و به دور از غرض‌ورزي انعكاس يافته است.

اين اثر چهارگانه كه در فاصله 10 سال نوشته شده و واپسين آن را مي‌توان پسامرگ ناميد به واقع مهارت حقيقي آپدايك را در داستان‌پردازي آشكار كرده است.

اهميت اين رمان‌ها در ادبيات آمريكا به حدي است كه برخي معتقدند آمريكا يا دست كم آمريكاي جنگ سرد امروزه بدون چهارگانه ربيت غير قابل تصور به نظر مي‌رسد.

27 رمان، 5 كتاب كودك، 2 مجموعه شعر، 11 جلد داستان كوتاه،10 مجموعه مقاله و يك خود نگاشت ثمره زندگي كاري نويسنده ايست كه نام او براي هميشه در تاريخ ادبيات آمريكا باقي خواهد ماند.

جان آپدايك شهرت جهاني خويش را مرهون رمان‌هاي چهارگانه ربيت (خرگوش) است

آپدايك در مقالات بسياري كه در كارنامه هنري خويش ثبت كرده تقريبا درباره همه نويسندگان نام آشناي جهان از مارسل پروست گرفته تا گونترگراس نقد ادبي نوشته است كه همگي در مجله نيويوركر منتشر شده‌اند. البته انتقادات آپدايك درباره اين نويسندگان نه تنها منفي نبودند كه هيچ گونه شور و حرارتي نيز نداشتند و آپدايك آنها را به دور از هر گونه غرض‌ورزي مي‌نوشت.

جيمز وود يكي از منتقدان سرسخت آپدايك معتقد است انزواي خود منتقدانه آپدايك كه دست كمي از تواضع افراط آميز وي نداشت در حقيقت نشانه احساس برتري نهفته در وي و نيز نشانه بي‌تفاوتي حاكي از تكبر وي در مقابل رنج‌هاي جهان است.

اين قضاوت از سوي بسياري از كارشناسان غيرمنصفانه قلمداد شد زيرا قدرت اين نويسنده دقيقا در توصيف هنرمندانه رنج‌هاي جهان است. آپدايك در اين باره در خود نگاشت خود نوشته است من به خود اين حق را داده‌ام تا جايي كه برايم امكان دارد زندگي را دقيق توصيف كنم. آپدايك يكي از وقايع نگاران تاثيرگذار طبقه متوسط جامعه آمريكا پس از جنگ جهاني دوم است.

او نه تنها به عنوان يك مقاله نويس و منتقد تراز اول نشريه نيويوركر كه به عنوان يك نويسنده، توانست مهارت خود را در توصيفات شاعرانه از شرايط حاكم بر زندگي در حومه شهر‌ها به اثبات برساند. آثار آپدايك با ساخته‌شدن يك فيلم از رمان اجتماعي جادوگران شهر ايست ويك (1984) به فرهنگ مردمي هم را پيدا كرد. همانند رمان‌هاي خرگوش اين كتاب هم در يك شهر كوچك آمريكا اتفاق مي‌افتد آپدايك با شرايط محيطي حاكم بر آثارش كه در حقيقت برگرفته از شرايط زندگي روزمره خود وي بود بخوبي آشنايي داشت.

جايزه نوبل ملاك اعتبار نيست

جان آپدايك كه امروزه بسياري او را يكي از مهمترين نويسندگان قرن بيستم جهان مي‌دانند 23 ساله بود كه به عنوان گزارشگر هفته نامه نيويوركر در اين نشريه مشغول به كار شد. نام ستوني كه وي مسووليت آن را بر عهده داشت گفتگوي شهر‌ها نام داشت آپدايك درباره همكاري با اين نشريه نوشته است به من يك دفتر كار در طبقه هفدهم نشريه دادند وسايلم هم عبارت بود از يك ميز‌تحرير فلزي، تعدادي كاغذ رسمي نامه و يك تلفن. البته آپدايك نتوانست مدت زيادي پشت اين ميز تحرير فلزي بنشيند چون او بعد از 20 ماه اين مجله را ترك كرد تا به قول خود از اين پس از راه دانش و نوشته‌هاي خود زندگي كند. با اين حال بايد به ويليلم شاون سردبير مشهور نشريه نيويوركر به خاطر اين دورانديشي تبريك گفت چرا كه در نهايت محوريت موضوعي آثار ادبي آپدايك كه او را به يك نويسنده جهاني تبديل كرد گفتگوي شهرها، پيش‌آمدهاي معمولي و ابتذال ظاهري زندگي روزمره بود. به گفته برخي صاحب نظران هر كس مي‌خواهد در ذهن خويش شرايط زندگي طبقه متوسط آمريكا را بين نيويورك و آريزونا و يا بين فلوريدا و كانزاس تجسم كند يا اين‌كه هر كس مي‌خواهد بداند كه مردم در دوران حاكميت كندي يا در سال‌هاي جنگ ويتنام و يا در عصر ريگان يا در دوره جديد چگونه زندگي مي‌كردند چه آرزوهايي داشتند و چگونه تقاص پس مي‌دادند نمي‌تواند نسبت به كتاب‌هاي آپدايك بي‌تفاوت باشد. بر اين اساس اغراق‌آميز نيست كه اگر امروزه او را بالزاك آمريكا در نيمه قرن گذشته بناميم و او را جزو نويسندگاني بدانيم كه در آثارشان تصوير قرن بيستم براي نسل‌هاي آينده نه فقط باز گو شده كه در حقيقت شكل گرفته است. بنابر اين خود را راحت كرده‌ايم اگر او را يك رئاليست واقع بين قلمداد كنيم.

آپدايك به گفت كارشناسان مانند همينگوي به نسل داستان سرايان موجز و مختصر تعلق ندارد بلكه از نياكان ادبي وي بيش از همه مي‌توان به ولاديمير ناباكوف (1977‌ 1899) اشاره كرد. كه نه تنها از نثري به كمال رسيده و سبكي با شكوه برخوردار بود كه جسارت خاصي هم در استفاده از استعارات غافلگيركننده داشت.

آپدايك يك نابغه شفاف‌سازي روايي عصر حاضر به عبارت بهتر يك نابغه رمزگشايي عصر حاضر در قالب داستان‌سرايي بود. اگر در آثار آپدايك عميق شويم خواهيم ديد كه آثار او را بيش از هر چيز علم به گذر زمان و فناپذيري زندگي احاطه كرده است. حتي وقتي مرگ را مبهم توصيف مي‌كند باز هم شخصيت‌هاي داستانش را ترسي علاج‌ناپذير از مرگ فرا مي‌گيرد. در آغاز سال‌هاي 80 پس از انتشار رمان‌هاي ربيت و ديگر آثار آپدايك همگان مي‌دانستند كه او در رديف بزرگترين نويسندگان زنده زمان خويش قرار گرفته است.

آپدايك براي رمان‌ها مقالات و مجموعه اشعارش جوايز بيشماري را اخذ كرده با اين حال كميته نوبل هر‌سال نويسنده ديگري را برگزيد و آپدايك هيچگاه اين جايزه را دريافت نكرد. مارسل رايش رانيسكي پاپ منتقدان اروپا در سال 1992 با انتقاد از كميته نوبل در اين باره گفت آكادمي سوئد لابد مي‌خواهد به جاي آپدايك كسي را از سودان پيدا كند. البته عدم اخذ جايزه نوبل هيچگاه منجر به خدشه‌دار شدن شهرت و اعتبار يك نويسنده نمي‌شود بويژه كه بزرگان شناخته شده ديگري هم در تاريخ ادبيات جهان هستند كه از سوي داوران نوبل مورد بي‌توجهي قرار گرفته‌اند مانند جويس، ناباكوف يا بورخس.

روزنامه دي. ولت آلمان در نظرسنجي كه در همين رابطه از مردم آلمان انجام شده اين پرسش را مطرح كرده كه آيا جان آپدايك شايستگي دريافت جايزه نوبل را داشت يا خير. 79 درصد شركت‌كنندگان در نظر سنجي گفته اند بله 9 درصد خير و 12 درصد با نمي‌دانم پاسخ داده‌اند.

شايد تنها كساني كه شهرت و اعتبار آنها از اين وضعيت آسيب مي‌بيند اعضاي هيات منصفه و جوايز نوبل آنهاست.

زهرا صابري


نوشته شده توسط سالار یار جو در 0:32 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم مرداد 1388

تلاش برای حضور مجدد به منظور دیدار با دوستان فراموش کرده

سلام !   علی الحساب این فانتزی نویسی را ؛ به عنوان هدیه ی جدید قبول کنید . اگر بد بود بنویسید و اگر خوب بود ، بازهم بنویسید:

آشنايي با ادبیات فانتزی
نويسندگان و مولفان- آرمان اسلامبولچی:
با یک داستان علمی، ‌تخیلی و‌ فانتزی، خواننده از مرزهای تکرار و زندگی روزمره فرار می‌کند. بال می‌گشاید و خود را در جهانی پیدا می‌کند که همه چیزش متفاوت است

یک روز تکراری را تجربه کرده‌ای. همه‌چیز مانند دیروز است. صبح از خواب بلند شدی. به همانجا رفتی که همیشه می‌روی. از همان خیابان‌ها عبور کردی که همیشه می‌گذشتی. همان آدم‌هایی را دیدی که هر روز می‌بینی.

به اطرافت که نگاه می‌کنی، هیچ چیز عوض نشده. احساس می‌کنی در یک چرخه تکرار قرار گرفته‌ای؛ دنیایی کاملا معمولی. تلویزیون مثل همیشه از جنگ عراق می‌گوید. روزنامه‌ها از قیمت نفت نوشته‌اند و حتی دوستانت همان چیز‌هایی را تعریف می‌کنند که تاکنون بارها شنیده‌ای؛ حتی مجبوری غذایی بخوری که بارها در عمرت مزه‌اش را تجربه کرده‌ای. آرزو می‌کنی چشمانت را می‌بستی و به جهان دیگری پرتاب می‌شدی؛ جایی که همه‌چیز متفاوت است.

شاید همین نیاز باعث شده تا گونه‌ای در ادبیات به نام ژانر «علمی، تخیلی» و «فانتزی» پدید بیاید. آدم‌ها آرزوی خود را در میان صفحات کاغذ یافته‌اند. در داستانی که قبل از خواب می‌خوانی، دیگر چیزی تکراری نیست. به دنیایی خارق‌العاده سفر کرده‌ای. دنیایی که هیچ از آن نمی‌دانی و باید همه چیزش را از نو کشف کنی.

حال این داستان‌های افسانه‌ای که زندگی روزمره را می‌شکند و انسان را به مرز رویا و ناباوری می‌برد چگونه به‌وجود آمده‌اند؟ سابقه آنها چیست؟ انسان‌ها در چه سنی از آنها استقبال می‌کنند و خلق این نوع کتاب‌ها در میان نویسندگان ایرانی چگونه است؟

داستان «فانتزی» و داستان «علمی، تخیلی» یعنی چه‌‌؟
«فانتزی» گونه‌ای در ادبیات است که عناصر غیر‌واقعی و خیالی در آن به عنوان درون‌مایه اصلی داستان استفاده می‌شود. گویی که این موجودات، قوانین و ساختار‌های خیالی، واقعیت دارند و اساس داستان با این پیش فرض، شکل می‌گیرد.

«علمی، تخیلی» نیز سبکی در ادبیات است که در آن به بررسی تاثیر نظرات علمی و پیشرفت علم و فناوری، طرح نظریه‌های علمی ثابت‌نشده و پیش‌بینی‌هایی از آینده فناوری در قالب داستان پرداخته می‌شود.

از مدیا کاشیگر، مترجم و نویسنده که اتفاقا چند داستان در سبک «علمی، تخیلی» نوشته است، این سئوال را پرسیدم. پاسخ این بود: «ادبیات فانتزی با قوائد و قانون‌ها کاری ندارد. نویسنده در این سبک نه تنها باید داستان خلق کند، بلکه باید قانون‌های حاکم در دنیای داستانی خود را نیز بیافریند و فضای دیگرگونه‌ای ایجاد کند. در واقع او دو چیز خلق می‌کند؛ اول قانون‌هایی ماورای زمینی و سپس ماجرایی داستانی.»

فانتزی‌نویسی از کجا آغاز شد‌؟
اینکه داستان‌های تخیلی، حماسی و اسطوره‌ای دقیقا از کی آغاز شد مشخص نیست. همواره داستان‌های جن و پری در میان آدمیان رواج داشته است. منتقدان آثار افرادی چون هومر و فردوسی و افسانه‌هایی چون گیل‌گمش، مهابهاراتا، هزار و یک شب و شاه آرتور را اولین نمونه‌های مکتوب ادبیات فانتزی می‌دانند.

همچنین عده‌ای افلاطون (فیلسوف یونانی) را برای داستان «آتلانتیس» اولین نویسنده داستان‌های علمي و تخیلی بر‌می‌شمارند. اما در ادبیات مدرن تقریبا مشخص است که این گونه ادبی چگونه آغاز شد.

رضا علیزاده، مترجم برخی از آثار فانتزی چون «ارباب حلقه‌ها» در این باره می‌گوید: «ادبیات فانتزی مدرن تا دو قرن سابقه دارد. نویسنده‌ای اسکاتلندی به نام جوج مک‌دونالد با رمان‌هایی چون «فانتاستس» و نویسنده‌ای به نام ویلیام موریس آغازگران این سبک هستند.

این ژانر در اواخر قرن ۱۹ میلادی به سبکی پرطرفدار تبدیل شد و بزرگانی چون تالکین و رایدر هاگارد در این ژانر شناخته شدند.»

آیا ادبیات فانتزی برای سن خاصی است‌؟
شاید شما هم دیده باشید افرادی را که فکر می‌کنند داستان‌های علمی‌- تخیلی و یا فانتزی فقط برای کودکان است. جالب است بدانید آغازگران این سبک ادبی در دنیای مدرن، به هیچ عنوان برای کودکان نمی‌نوشتند.

بعد از پیدایش این نوع ادبی، برخی هم به فکر افتادند که از این سبک برای خلق آثاری ویژه نوجوانان استفاده کنند.

نکته جالب توجهی هم در ادبیات فانتزی وجود دارد. آثار ژول ورن (نویسنده فرانسوی) که امروزه آثاری محبوب نوجوانان است، در روزگار خود بسیار جدی تلقی می‌شده است و مجموعه‌هایی چون «هری پاتر» که اختصاصا برای کودکان نوشته شده، محبوب جمع عظیمی از بزرگسالان است.

«می‌توان از این ژانر هم برای خلق آثار مربوط به کودکان استفاده کرد و هم برای نگارش آثار مربوط به بزرگسال. اما ویژگی این‌گونه آثار این است که به هر حال هر دو گروه از آنها استقبال می‌کنند.

آن دسته از آثاری که برای کودکان است مورد توجه بزرگسالان نیز قرار می‌گیرد. شاید چون آنها را به یاد روزگار نوجوانی خود می‌اندازد و همین‌طور می‌بینیم آثاری چون «ارباب حلقه‌ها» که اثری فاخر و قوی است، مخاطبان زیادی در بین نوجوانان دارد.»

این‌ها جملات ویدا اسلامیه، مترجم مجموعه «هری پاتر» است، وقتی از او در مورد گروه سنی مخاطبان ادبیات فانتزی سئوال پرسیدم.

نویسندگان ایرانی در این زمینه چه کرده‌اند؟
پیشینه داستان فانتزی مدرن در ایران را با محمد محمد‌علی در میان گذاشتم. او که از نویسندگان نسل پیشین ایران است، این ژانر را در ایران ناشناخته می‌داند و به باور او اثر مطرحی در این گونه ادبیات وجود ندارد.

 او می‌گوید: «شاید بتوان برخی از آثار صادق هدایت را فانتزی دانست. اما نویسندگان ما در ۵۰-۶۰ سال گذشته، بیشتر به مسائل روزمره فکر کرده‌ و یا سیاست‌زده و حزبی عمل کرده‌اند. فقط در زمینه کودک و نوجوان موفق عمل کرده‌ایم و آثار فانتزی دندان‌گیری برای بزرگسالان نداریم.»

با اینکه محمد‌علی از عدم وجود ادبیات فانتزی در میان نویسندگان ایرانی سخن می‌گوید، اما سه سال است که در ایران مسابقه‌ای به نام «مسابقه ادبیات فانتزی و علمی‌تخیلی» برگزار می‌شود.

داوران این مسابقه در دو دوره قبلی از نویسندگان و مترجمان مطرحی انتخاب شده‌اند که در میانشان نام افرادی چون‌: رضا علیزاده، اسدالله امرایی و مدیا کاشیگر به چشم می‌خورد. در این مسابقه هم داستان‌های ترجمه شده و هم داستان‌های ایرانی شرکت می‌کنند. برگزیدگان ایرانی دو دوره قبلی مسابقه معرفی شده‌اند و دوره سوم این مسابقه نیز تا‌ ماه دیگر برگزار و برندگان آن اعلام خواهند شد.

نوشته شده توسط سالار یار جو در 11:29 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

دوستان عزیز ! من آمدم که در خدمت شما باشم

ازهمه ی دوستان عزیزی که در سال گذشته به وبلاگ من مراجعه می کردند و امسال به دلیل تعطیلی موقت وبلاگ نتوانسته اند به وبلاگ آ مده و بهره ی لازم را ببرند، معذرت می خواهم . وبه اطلاع دوستان می رسانم آن تعطیلی به جهت راه اندازی موسسه ی نشر کمانه در تبریز بوده است که شکر خدا به راه افتاد و بزودی آثار قلمی 10 نوقلم را به عنوان شروع کار به جامعه ی داستان خوان عرضه خواهم کرد. وضمنا از دوستان نو قلم که دوست دارند آثار شان در این مو سسه چاپ شود ، لطف کنند وآثار خودرا در زمینه ی شعر، داستان، فیلمنامه، نمایشنامه، نثر، نقد ،طراحی، نقاشی، عکاسی و... به همراه مطلب+ بیو گرافی + عکس به آدر س تبریز، خ امام مجتمع تجاری خدماتی استاد شهریار طبقه ی زیر زمین ، پلاک 57 دفتر نشر کمانه ، ارسال فرمایند.
 هر گونه اطلاع وآگاهی از نحوه ی کار موسسه به تدریج در وبلاگ dalav.blogfa.com درج خواهد شد.م مسوول نشر کمانه افتخار دارد در خمت همه ی نو قلمان

نوشته شده توسط سالار یار جو در 22:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم اسفند 1387

در این پست یک مجموعه ی داستان را معرفی می کنم.

درباره مجموعه داستان «روزي كه هزار بار عاشق شدم»

روزي كه هزار بار عاشق شدم 

توانايي در نوشتن مجموعه‌ای از داستان‌هاي كوتاه كه بتواند در يك يا دو صفحه خواننده را متحير كند و او را به سرانجام ِ داستان برساند كار ساده‌ای نيست. در نگاه اول به علت حجم كم داستان‌ها نگارش آنها راحت تر از رمان‌هاي بلند به نظر می‌رسد. اما رمان كه آغاز می‌شود تا پايان آن وقت براي بسط و گسترش دادن قصه زياد است. می‌توان هزار و يك ماجرا وارد آن كرد. هزاران شخصيت را به دنيا آورد و برد. و هزاران بار خط داستان را تا انتها تغيير داد. چه بسا داستان هرچه بلندتر، جذاب‌تر و پرخواننده‌تر. گرچه درين عصر شتاب و سرعت همه به دنبال كوتاه كردن قصه‌ها هستند، اما هنوز هم رمان‌هاي قطور و طولاني خواننده‌هاي عاشق ِكتاب را به خود جذب می‌كند و آنچه كتابخوان‌ها را به مطالعه مجموعه داستان تشويق می‌كند يا نويسنده سرشناسي است يا ترجمه‌ای خوب يا تعدد چاپ كتاب و يا تنگ حوصلگي براي خواندن رمان‌هاي بلند.

سال 82، زماني كه كتاب اول روح‌انگيز شريفيان «چه كسي باور می‌كند، رستم» برنده جايزه گلشيري شد كسي فكر نمی‌كرد خاطرات غربت و اندوه دوري از ايران كه سوژه اصلي داستان‌هاي اوست، تا اين حد مشتاق داشته باشد و حتي مجموعه داستان‌هاي كوتاه او نيز به چاپ سوم برسد.

«روزي كه هزار بار عاشق شدم» مجموعه‌ای از داستان‌هاي پراكنده شريفيان است كه باز هم خط اصلي بيشتر آنها درد غربت، به خصوص بي روحي و سرماي زندگي انگليسي است. اگر در داستان‌هاي بلندش تلويحا به زخم‌هاي دلش اشاره می‌كرد، در اين داستانها به وضوح دل گرفتگی‌اش از مهاجرت و زيستن در لندن را بيان می‌كند.لحن نگارش او مثل هميشه ساده و خالي از فلسفه‌بافي‌ها و زياده گويي‌هاست.

گويي قلم كه به دست می‌گيرد، او نيست كه می‌نويسد بلكه قلم ِ از غربت گرفته‌اش براي او كاغذ را پر می‌كند و او به دنبال داستان‌هايش می‌رود.

زيستن در سزرميني كه دوست ندارد به خاطر نامردمانش آنقدر غرور ايرانی‌اش را شكسته كه آن را به راحتي می‌توان در نوشته‌هايش پيدا كرد. از 19 داستان كوتاهش چند قصه آن در ايران می‌گذرد و حسرت او را بيشتر نمايان می‌كند براي نفس كشيدن ِ هواي وطنش.

شریفیان آنقدر نزديك و طبيعي فضاي ايران و كوچه پس كوچه‌ها و علايقش را بيان می‌كند كه گمان می‌بري در همين نزديكي‌هاست.

داستان اول شايد خيلي مخاطب را جذب نكند، اما كمي كه پيش می‌روي، نه خيلي، از همان داستان دوم آنچنان در 2 يا 3 صفحه و پايان يك جمله‌ای داستان ميخكوبت می‌كند كه بايد مدتها به صفحه كاغذ خيره شوي تا از فضاي كوتاه ولي عميق داستان خودت را خارج كني.

طول داستان‌هاي او كوتاه است، نوشته‌هايش سبك و بي كينه است ولي سرشار از غصه و دلتنگي. قلمش گوياي دردهايش است، دردهايي كه نشان می‌دهد از روز پرواز از ايران ديگر «زندگي نكرده  بلكه اداي زندگي را در آورده» (ص22)

نام كتاب براي آنها كه از اسم هرچيز، آن را انتخاب می‌كنند بسيار گيراست. هزار بار عاشق شدن در يك روز هر رهگذري را در كتاب فروشي جذب خود می‌كند. ولي در واقع داستان‌ها صرفا عاشقانه و رمانتيك نيست. همه گونه عشق در قصه‌ها ديده می‌شود. عشق مادر و فرزند، عشق به هم نوع، عشق به جنس مخالف و در زمينه همه عشق‌ها عشق به وطن است كه به وضوح می‌توان لمسش كرد. غرور ايراني برايش رنگ وبويي دارد كه در هيچ جاي دنيا پيدا نمی‌شود. غصه ترك وطن در لحظه لحظه زندگي و نوشته‌هاي شريفيان نقش اصلي را دارد؛ وطني كه «خود از آن آمده‌اند حالا سنگ آبرويش را به سينه می‌زنند، اگر دلشان سوخته بود می‌ماندند و درستش می‌كردند‌.» (ص34)

حالا كه اينجا نيست راحت تر اعتراف می‌كند كه
« ايراني غرور دارد، ايراني گدايي نمی‌كند. شايد آدم توي خانه اش نان خالي بخورد ولي جلوي مهمانش شيريني می‌گذارد.» (ص35) اين همان ايرانيزه بودني است كه او به قلمی‌ ساده تصويرش می‌كند.

سخن از اعتمادي است كه در ايراني كه او تركش كرده بود، می‌شد به هر كسي داشت. اعتماد به نام هم وطن، به رنگ نگاه او كه آشناست و خنجري ندارد. و چه سخت است اعتماد كردن به غريبه‌ای كه نام كشورش را تو يدك می‌كشي و پاسپورت مملكت او را داري و با او يكي نيستي. شريفيان به هيچ كجاي تاريخ آنها تعلق ندارد. آنقدر با حسرت از اتوبوس‌هاي ايراني می‌نويسد كه دلت می‌خواهد قدرت داشتي تا حتي يكبار سوارش كني و از تجريش تا راه آهن او را ببري و بياوري و همراه سال‌هاي از دست رفته‌اش باشي.

وقتي سال نو مسيحي را با غذاي ايراني و فرنگي  با خانواده‌ای ايراني جشن می‌گيرد نگراني‌هاي كوچكي آزارش می‌دهدكه دركش براي خودش هم سنگين است چه رسد به آنها كه غربت را نچشيده اند آن‌هم اينگونه تلخ.

شريفيان آدم شجاعي است. از اين رو تنهاست. «آدم شجاع تنها می‌ماند، شجاعت واقعي  آن است كه آدم‌ها را ببيني و اهميت ندهي و راه خودت را بروي.»  (ص121)  او نمی‌ترسد كه از پشيماني رفتنش بگويد. نمی‌ترسد كه ديگران بدانند او لندن را دوست ندارد، او وطنش را می‌پرستد، او از هجرتش هميشه شكسته است. و اين نوشته‌هايش را متفاوت می‌كند. و كوبندگي پايان قصه‌هايش قلب هر خواننده‌ای را  می‌لرزاند. او در داستان «پنجره» كه به نوعي سرنوشت خود اوست در يك صفحه و نيم آنقدر با لغات و اعداد ماهرانه بازي می‌كند و هزاران هزار بار دلتنگی‌اش را می‌نويسد كه خواننده آرزو می‌كند اي كاش پاياني براي قلم كوبنده او نبود. در آخرين داستان كه همان پنجره است او به روشني و بي ريا غم دوری‌اش را تصوير می‌كند. او در اين داستان «زندگی‌اش را نقاشي می‌كند» «(ص22)، نمی‌نويسد. «ولي هرگز جوابي پيدا نكرده براي هزاران بار ياد ايران افتادن، خواب ايران را ديدن و هر بار كمي از خود را از دست دادن.»(صفحه138)

فقط در يك كلام او دلتنگ است؛»دلتنگ كوچه و خانه و شهري كه سال‌ها پيش آن را ترك كرده، دلتنگ محله‌هاي آشنا. كوچه‌هايي كه در آن بوي غذاها با بوي خاك همراه بود، دلتنگ جايي كه هيچ كس و هيچ چيز غريبه نبود.» (ص38)

* نام شعري از فريدون مشيري

نوشته شده توسط سالار یار جو در 22:11 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم اسفند 1387

معرفی کتاب های مفید برای یاد گیری داستان نویسی 2

زاویه دید " دانای کل نا محدود" یکی از قدیمیترین زاویه برای نقل یک داستان است که هم در نوشتن "رمان" وهم در"داستان کوتاه " به کار گرفته می شود. در این زاویه ی دید ، نویسنده مانند یک کار گردان فیلم، از چندین نقطه به ماجرا نگاه می کند. چطور یک کارگردان چند دوربین در چند نقطه می کارد تا زوایای مختلف صحنه را نشان دهد، راوی دارای زاویه دید "دانای کل نامحدود" نیز به همه ی زوایای یک گزارش احاطه دارد.  همه  چیز را در مورد یک شخصیت یا بطور کلی تمام شخصیتها می داند. درون اورا بر ملا می کند ؛ آرزوها، حسرت ها، عقده ها، و...اورا بیان می کند . راوی دانای کل نامحدود همه ی صدا هارا می شنود، در گذشته چه کسی چه کار کرده را می داند." ممولا" زمانی از این زاویه دید استفاده می شود که نویسنده بخواهدعلاوه برماجراهایی که در دنیای بیرون در جریان است،درونیات آدم های داستان راهم باز گو کند ، ویااین که،داستان چند شاخه است ، شاخه ای در این گوشه،با ماجراهای خاص و شاخه هایی در جاهای دیگر و ماجراهای دیگر، ولازم است کسی بر همه ی این شاخه ها و این آدم ها اشراف داشته باشدو بتواند با توجه به پیرنگ داستان در لحظات مناسب به سراغ هر یک از این شاخه ها برود و داستان را گزارش کند."از کتاب داستان، گام به گام/ حسین فتاحی"

  برای مطالعه این  داستان ها پیشنهاد می شود:

  پل معلق- محمد رضا بایرامی

  عشق سال های جنگ - حسین فتاحی

  عروج -ناصر ایرانی

 دو شنبه های آبی ماه-محمد رضا کاتب

 سایه ی ملخ -محمد رضا بایرامی

 جنگ روی تپه - ارنست همینگوی

پلا نارین ها - سلیمان کرمی

    زاویه ی دید " دانای کل محدود یا سوم شخص مفرد" هم تا حدودی شبیه دانای کل نا محدود است ؛ منتها در این زاویه،محدودیتی وجود دارد.دیگر آن دوربین های همه چیز دان وهمه جا بین وجود ندارد.در این زاویه ، دید نویسنده محدود می شود به حد دیدو توانایی یکی از افراد داستان ،یا محدود می شود به مکانی که یکی از افراد داستان در آن جا حضور دارد ... افق دید نویسنده درست به اندازه افق دید این شخص محوری است ؛ " داستان یک انسان واقعی"با این زاویه دید نوشته شده است ." پیر مرد بر سر پل "نیز با همین شیوه روایت شده است.

 برای مطالعه این کتاب ها پیشنهاد می شود:

 سفر به گرای ۲۷۰ درج- احمد دهقان

 آواز نیمه شب - داوود غفار زادگان

 گذر از رنج ها - الکسی تولستوی

 پری رو - سید حسن مر تضوی کیاسری

باغ تلو - مجید قیصری

    در اینجا نقد کوتاه یک داستان زیبا آورده می شود:

 

یادداشتی بر داستان My sister’s keeper

By ماهی

“آنا“ دختر سیزده ساله ای است که از دادگاه حق تصمیم گیری در مورد بدنش را تقاضا کرده است. او بین عشق به خواهرش که سرطان دارد، احساس مسئولیت در برابر خانواده ای که در آستانه فروپاشی است و خودش با همه احساسات نادیده گرفته شده اش ،پاره پاره شده است.

مادر آنا بعد از اینکه دخترش کیت به سرطان خون مبتلا میشود، هدف زندگی اش را بر نجات دخترش متمرکر می کند و وقتی که دکترها پیشنهاد می دهند که برای اعطای خون و مغز استخوان باید یک اعطاکننده خون دقیقا همسان پیدا کند به فکر باردار شدن می افتد .

باردارِ “آنا“ که به کمک علم ژنتیک دقیقا همسان با دخترمریضش باشد و بتواند “کیت“ را نجات دهد. او ۱۵ سال با کمک های“ آنا“ ، “کیت“ را زنده نگه می دارد. اما آنا دیگر خسته شده است از زندگی که از بنیاد برای نگه داشتن دیگری بوده است، و می خواهد انتخاب کند. انتخاب سختی که با نارضایتی مادر ، مرگ احتمالی خواهر و فروپاشی خانواده خوش آمدگویی می شود.

جودی پیکولت در داستان ” my sister’s keeper ” به زیبایی درگیریهای ذهنی و احساساتی که هر کدام از اعضای خانواده درگیر آن هستند را به نمایش می گذارد.

مادری که تمام عشق و توجه مادرانه اش را بر روی کودک مریضش گذاشته و دختر و پسر دیگرش را نادیده می گیرد و کیست که مادر را سرزنش کند، چرا که بین توجه به کودکی که هر روز باید تحت تزریق های متفاوت، دیالیز خون و … برود و توجه به دو کودک سالم ، مادر بی اختیار درد آن یکی که آشکار تر است را مرهم می نهد.

خانواده ای که هویتش بر اساس مریضی کیت بنا نهاده شده است. دخترک بیماری که خودش هم آرزو می کند کاش لحظه ای دیگران فراموش کنند که اومریض است وبرخورد انسان عادی را با او داشته باشند. آرزوی زندگی عادی داشتن گویا برای اعضای این خانواده آررزویی دست نیافتنی است.

جودی پیکولت همه اعضای خانواده را بر لبه تیز انتخاب قرار می دهد.انتخابی که هیچ طرف سیاه و سفیدی ندارد. چه ایرادی وارد است به دخترکی که می خواهد از زندگی سایه وار در آید و هویتی مستقل داشته باشد. می خواهد که خودش تصمیم بگیرد برای بدنش ، برای اهدا کردن و بخشیدن قسمتی از بدنش به دیگری. از آن طرف چه ایرادی وارد است به مادری که با چنگ و دندان از زندگی دختر مریضش مراقبت می کند. تراژدی قضیه این است که این دو با تمام حسن نیت و زیبایی اهدافشان در برابر هم قرار گرفته اند . رویارویی دردناکی که برای هر دو طرف خرد کننده است.

جودی در داستان “My sister’s keeper” طیفی از رنگهای واقعی زندگی را نشان می دهد. هر کدام از اعضای خانواده با طیفی متفاوت از درددها،رنجها، توقعات، توجیحات و استدلالها از منظر دید خود، قابل درک و همدردی هستند. در داستان جودی انسان خوب و بد وجود ندارد . همه فقط انسان هستند به مانند زندگی واقعی که سالیان سال است که شیطان و فرشته ای ندارد.

گیرایی داستان به این است که او ساده سازی نمی کند و جواب مسئله را سر راست نمی گذارد توی دستت. “جودی پیکولت” با مهارت پیچ و خم های سختی انتخاب درست را در طیف پیوسته زندگی نشان میدهد. زندگی آدمهایی که اگر معصوم باشند، افسانه ای هستند.

کتاب “جودی” یکی از بحثهای مهم اخلاقی بودن دست کاریهای ژنتیکی را در پس زمینه مطرح می کند . مخصوصا که جرقه اولیه داستان بر اساس واقعیتی مشابه بوده است.

پ.ن.این رو برای “همسفر” نوشتم.

ادامه دارد.

 

  

نوشته شده توسط سالار یار جو در 14:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم اسفند 1387

معرفی چند کتاب مفید برای یاد گیری بهتر داستان نویسی

1- شما با خواندن این کتابها، با داستان و غیر داستان آشنا می شوید ؛ اصولا" برای خوب نوشتن یک داستان ، باید به خواندن ، اولویت و اهمیت داد:

   سرگذشت کندوها _ جلال آل احمد

   قلعه ی حیوانات_ جرج ارول

   دنیای سوفی_ یوستین گردر

   ارباب حلقه ها_جی.آر.آر تالکین

  جنگ و صلح_ لئوتولستوی

  دن آرام_ میخائیل شولوخوف

  2-این کتاب ها برای شناخت پیرنگ "طرح" داستان پیشنهاد می شوند؛ ضمن آنکه باید توجه داشته باشیم؛طرح همان پیرنگ و همان پلات وهمان چار چوب و همان استخوانبندی و همان اسکلت یک داستان است و منظور ، همان ترکیبی از رشته ی حوادث ، ماجراها و رویدادهایی است که در داستان رخ می دهند . این حوادث با یکدیگر رابطه ی علت و معلولی دارند و هر حادثه از دل حادثه ی قبل از خود به وجود می آید و حادثه ی اولی باعث پیدایش و به وجود آمدن حادثه ی بعدی می شود." از کتاب داستان، گام به گام ،به قلم حسین فتاحی":

سه دختر گل فروش_مجید قیصری

داستان یک انسان واقعی _ بوریس پوله وی

وعده گاه شیر بالفور _ژیل پرو

گردان چهار نفره_ احمد دهقان

جای شما خالی_ محمد رضا کاتب

 با هم میمیریم_ سلیمان کرمی

3- داستان از سه قسمت مهم تشکیل شده است؛ مقدمه ، تنه ، نتیجه . کتابهای زیر برای آشنایی با ساختمان داستان معرفی می شوند:

عقاب های تپه ی شصت_ محمد رضا بایرامی

شطرنج با ماشین قیامت_ حبیب احمد زاده

راه خانه ات را به من نشان بده_ کامران سحر خیز

پیر مرد بر سر پل_ ارنست همینگوی

بوسه ی باران _ سلیمان کرمی

4 - به اعتقاد نویسنده ی کتاب" داستان ، گام به گام" زاویه ی دید یا( جایگاه روایت) انواعی دارد که عبارتند از:

دانا ی کل نامحدود     دانای کل محدود   اول شخص یا من راوی     زاویه ی دید نمایشی   زاویه دید تک گویی درونی   شیوه ی نامه نگاری.

 برای شناختن دانای کل ، این کتابه پیشنهاد می شوند:

 جمگ و صلح _ تولستوی

 دن آرام _ شولوخوف

  کلیدر _ محمود دولت آبادی

 پلانارین ها_ سلیمان کرمی

   برای شناخت دانای کل محدود ،این داستان معرفی می شود:

پیر مرد بر سر پل _ ارنست همینگوی / ترجمه ی احمد گلشیری

برای شناخت زاویه ی دید اول شخص یا من راوی ، این کتاب ها خوبند:

 سفر به گرای 270درجه

 زخمهایم را مبند_ سلیمان کرمی

    معرفی کتاب ها ادامه دارد ....

نوشته شده توسط سالار یار جو در 11:11 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387

اطلاعیه ی شماره 3

کاربران گرامی همانطور ی که به اطلاع شما عزیزان رسانده شد ُ انتشارات " کمانه" در تبریزُ  برای ارائه ی خدمات "نشر"  به زودی راه اندازی می شود. دوستانی که علاقمند به انتشار زود هنگام " آثار" خودشان هستندُ می توانند از طریق این موسسه اقدام کنند. نشر "کمانه" در نظر دارد با کمترین هزینه ی ممکن ُ در خدمت عزیزان "هنرمند"باشد.

   این موسسه علاقه دارد بیشتر در خدمت عزیزان "نوقلم"باشد . این عزیزان که نمی توانند آثار زیبا ی خود را به طور دلخواه چاپ و منتشر کنندُ " نشر کمانه "این فرصت را برای آنان فراهم می کند. البته نوقلمان گرامی توجه داشته باشند که در ابتدای کار ُ لازم نیست حتما" یک "کتاب مستقل "چاپ کنند. این ایده ی جالبی نیست که یک نوقلم بخواهد از ابتدا راه بزرگان را در پیش گرفته و همچون آنان نسبت به کارش نگاه کند.این هرگز درست نیست  برای این که یک نوقلم ُ می باید راه های " مخاطب" یابی را تجربه کرده و بدین وسیله جا پایی در" میان نویسندگان"پیدا کند.

  به منظور تسهیل این راهُ " انتشارات کمانه" می کوشد با انتشار " مجموعه ی آثار چند نوقلم "در یک کتابُ راه های دست یابی به مخاطبان لازم رامیسر سازد. این کار سبب می شود تا ضمن ایجاد توان پرداخت هزینه ی چاپ و نشر به نوقلمانُ أثار آنان را به صورت معقول ارائه دهد. نوقلمان عزیز اگر بخواهند اثرشان در کنار آثار همخوان و همسو در یک کتاب چا پ شود ُ با مراجعه به نشر کمانه این امکان را پیدا میکنند. نشر کمانه با فراخوان لازم در آینده ی نزدیک این ایده را عملی خواهد ساخت.

    نوقلمان عزیز توجه داشته باشند که امروزه بازار نشر کتاب مشکلات خاص خود را دارد و نمی توان انتظار داشت به محض چاپ کتاب فروش رود . راه های سختی برای فروش کتاب وجود دارد و راه های ساده نیز هست که باید آن هارا پیدا کرد . یکی از راه هایی که برای نشر کمانه عاقلانه به نظر می رسدُ همین چاپ کتاب چند نویسنده در یک مجموعه است . به این ترتیب که " ۱۰نوقلم"هر یک ُ داستان کوتاهی را ارائه می دهند و هزینه ی تمام شده ی آن را در چند مرحله به نشر کمانه می پردازند و در نهایت ُ به ازای هزینه ای که پرداخت کرده اند ُ کتاب در یافت می کنند . یک راه این است که نوقلمان کتاب را خود ببرند و به فروش برسانند یا آن را به هرکس می خواهند بدهندو یک راه هم این است که توزیع و فروش کتاب را به عهده ی نشر کمانه بگذارند تا بفروشد ویا با کتاب های دیگر معاوضه کند.

   توضیح این نکته ضروری است که ایده ی " نشر کمانه"فقط چاپ داستان نیست. همه ی گروه های هنری می توانند از این موقعیت استفاده کنند.

     مقاله نویسانُ نمایشنامه نویسانُ فیلمنامه نویسان ُ طراحان ُ نقاشانُ و...می توانند از ایده ی نشر کمانه سود ببرند.

      توضیحات بیشتر در آتیه ی نزدیک به اطلاع دوستان عزیز خواهد رسید. خواهشمند است هرگونه نظر و انتقاد سازنده ی خودرا بنویسد.

 

 

نوشته شده توسط سالار یار جو در 12:48 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم بهمن 1387

به کدام نوشته داستان می گویند؟ و داستان ماندگار کدام است؟ جلسه ی نهم

در این جلسه ، به دوستان عزیز از عناصر داستان ؛ یا به قول استاد " یوسا" ، از سازمان تشکیل دهنده ی یک داستان سخن خواهیم راند؛ امیداست مورد استفاده قرار گرفته باشد.

عنصر " راوی " که از مهمترین عناصر داستان است، در جلسه ی گذشته شرح داده شد . در این جلسه ، عنصر "زمان " را کار می کنیم ؛ این عنصر ، در ارتباط با "راوی" قرار دارد و با دخالت او پس و پیش یا به عبارتی تغییر می کند . این شخص "راوی" است که تعیین می کند "زمان " چه موقعی را به خواننده نشان دهد . واساسا" اگر راوی بتواند از عهده ی مانو روی زمان برآید، شخصیت برتر یک داستان تلقی خواهد شد. یادمان باشد ؛ "راوی " یکی از شخصیت های خیالی داستان است و این نقش را شخص نویسنده به او می دهد تا کار نقل وقایع را به درستی انجام دهد. هر چند نویسنده ، بیشتر از هر شخصیتی ؛ راوی را زیر ذره بین می گیرد تا خطا نکند . زیرا خطای راوی ، همه ی شخصیت هارا به ضعف می کشد.

زمان در داستان با همه ی اشکال خود مورد استفاده قرار می گیرد . هیچ محدودیتی برای استفاده از "زمان" وجود ندارد. راوی با ابتکار و تشخیص به موقع ، زمان را می چرخاند؛ از گذشته ی ساده به گذشته ی دور یا از گذشته ی نقلی به آینده یا حال تغییر می دهد . این تغییرات را "چرخش زمانی " می گویند.

چرخش زمانی ، حتما" باید با رفتار اشخاص ارتباط منطقی داشته باشد . به فرض ؛ یک شخص ؛در داستان صحبت می کند . اینجا او ، راوی شده است ! پس حتما" باید از"حال " بگوید. یا ؛ راوی می خواهد نحوه ی توفیق شخصی در کاری را به خواننده نشان دهد؛ در این نشان دادن ، ابزار گزارش او از نظر "زمان " گذشته ی ساده ، نقلی ، ویا دور"بعید" است. این حق را دارد که زمان گذشته را ؛ در اشکال مختلف آ ن به کار گیرد .

ازاین گفته نتیجه می گیریم که "راوی " با "زمان " رابطه ی تنگاتنگ دارند . وبه هم پیوسته اند. و دو تایی عناصری هستند که دست در دست هم گذاشته و داستان را پیش می برند . راوی یکی از شخصیت های " خیالی" داستان ؛و " زمان" ابزاری برای " کنش" و" واکنش" های اشخاص داستان است . "زمان" و "راوی" هرگز جدا از هم ، معنی "داستانی" پیدا نمی کنند.

 در نوشتن داستان ، هميشه به اين نكته بايد توجه كنيم كه ما هرگزعضو جامعه ي داستان نيستيم. ونبايد به خود اجازه دهيم در روند داستان دخالت كنيم!در اين صورت است كه "راوي" در آزادي كامل ؛ " زمان " مناسب داستان را در موازات حوادث داستان مي آورد . ما اگر دخالت كنيم، ممكن است اشتباه فاحشي رخ دهد و انسجام داستان به هم بخورد."راوي" حتي اگر"من" هم باشد، ما نيستيم! "او" نيز باشد، از ما نيست!"تو" هم باشد، غيراز ماست. در "زماني" كه زندگي مي كند ، بر ما پوشيده است! ماهم مانند خاننده ي آتي داستانمان ؛ خواهيم ديد كه "راوي" داستان را چگونه وبه چه "زماني" نوشته است!

نبايد تعجب كرد ؛ حقيقت دارد كه نويسنده در نوشته شدن داستان كاره اي نيست! اگر كاره اي بود، داستان را از قبل مي دانست ؛ وهرگز نمي خواست بنشيند صدها برگ كاغذ را سياه كند. شايد "نويسنده" تنها كاري كه مي كند ، خلق "شخصيت " هاي داستان باشد. همين "خلق " كردن است كه  دشوار است ؛ راوي بودن و يا يكي از شخصيت هاي داستان ، چندان سخت نيست. البته بايد توجه كرد كه " شخصيت" ها طوري خلق مي شوند كه از خود "اراده " دارند؛ عروسك هاي كوكي نيستند كه نويسنده براي " شخصيت راوي " به وجود آ ورده باشد ؛ هر كدام از آنان با اختيار ، كار خير يا شر در داستان انجام مي دهند؛ اين نوع " شخصيت " آ نهاست كه ايجاب مي كند چگونه آ دمي باشند....

    در نوشته اي كه نام ان " داستان " باشد ، نويسنده حكم هاي مشخصي را تعيين كرده و براي مدت  زماني معين، در اختيار تك تك " آدم" هاي از پيش به وجود آمده ، قرار مي دهد؛ اختيار هيچ يك از آدم ها محدود نيست و از طرفي ، اين آ دم ها چه از جنس زن باشند يا مرد، نمي توانند آزادي كامل داشته باشند. اينها، متناسب با تر بيتي كه در گذشته داشته اند ، وبا حكمي كه به وجود آ مده ،ان  اعما ل و رفتاررا از خود نشان مي دهند . و يك خواننده ي اگاه از روي همين پيشينه ها مي فهمد چرا فلان شخصيت داستان ، فلان كار يا رفتار را از خود بروز مي دهد؛ طوري مي شود كه او، به هركسي ، نسبت به رفتارش حق مي دهد؛ در بي نوايان ، براي خواننده ، ژاور به همان اندازه حق دارد كه ژان والژان دارد! همه كس در بينوايان، بي نوا هستند!ويا در "دن" آرام، آن افسر ضد اتقلاب، حق دارد ضد انقلاب باشد؛ به همان ترتيب، برادرش هم حق دارد انقلابي باشد! مهم اين است كه هر كسي در "داستان" رفتار متناسب خودرا انجام مي دهند.

 خوب ، اين گفتار مي رساند در داستان، خير يا شر ، كه اولي منجر به خوشنامي و دومي منجر به ناراحتي مي شود، ريشه در گذشته ي افراد دارد؛ افرادي كه اصرار دارند تغيير نكنند؛ عناد هر كدام از افراد داستان، شخصيت آنان را به ما بيان مي كند.

    ادامه دارد...

نوشته شده توسط سالار یار جو در 18:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم بهمن 1387

به کدام نوشته داستان می گویند؟ و داستان ماندگار کدام است؟ جلسه ی هشتم

حتما" با مطلبی که برای شما انتخاب کردم ، با " کاراکتر "و"راوی " آشنا شدید.بهتر است به جای   کاراکتر،لفظ آشنا تری به کار ببریم ؛ به جای آن، شخصیت بگوییم ، خوبتر است. وبه راوی ، گوینده بگوییم، برای کار ما ، مناسب تر خواهد بود. زیرا اصطلاحات را هرچه ساده تر بکنیم، زودتر یاد می گیریم در داستان نویسی چه کار هایی باید بکنیم. ممکن است یک داستان دارای شخصیت های اندک و یا بیشتری باشد . باز امکان دارد یک داستان، گوینده ای خارج از داستان و یا داخل خود داشته باشد که کارش تعریف اتفاق های داستان است.

  شخصیت های یک داستان ، آدم های به وجود آورنده ی حوادث آن هستند. نمی شود قبول کرد در داستان همه یک نوع حرف بزنند . همان طوری که ممکن نیست در جامعه ی ما همه ی افراد یک جور باشند، به چیزی یک نوع علا قه نشان دهند، در برابر پیش آمدها واکنش های یکسانی بروز دهند، و در کل مثل هم فکر کنند، در داستان نیز ؛ قبلا" باید فکر این را بکنیم که چه کسانی را وارد داستان می کنیم . برای انتخاب شخصیت ها ، مثل کارگردان های سینما عمل نمی کنیم. چون آنان حادثه ی اتفاق افتاده را در دست دارند و قبلا" شخصیت ها " چه کسانی باید باشند" را شناخته اند . در حالیکه خالق یک داستان به مدد شخصیت هایش ، جامعه ی داستانش را پایه گذاری میکند . این جامعه ، احتمالا" قبلا" وجود نداشته وشاید ، بعد از طرح در یک داستان ، بخواهد به وجود بیاید!

ما اول باید بدانیم ؛ داستان چه کسانی را می نویسیم. بعد از آن، باید بدانیم که این" کسان" دارای چه شغلی هستند و از صاحبان مشاغل مختلف در جامعه  ی ما چه انتظاری می رود. آیا قصاب در جامعه ی ما دارای شخصیت متناسب با شغلش است؟ راننده در جامعه ی ما چه طور آدمی است ؟ یک معلم ویک دکتر ویا یک تاجر و... چه تفاوتهایی باهم دارند؟ گذشته از آن ، طرز حرف زدن هر کدام از این آدم ها چگونه است ؟ یک بناچطور حرف می زند؟ یک پدر چطور باشد بهتر است ؟ چه چیز هایی در رفتار شخصیت ها هست که خواننده ی داستان را جذب می کند؟ وخیلی پرسش های دیگر که کاربران عزیز باید بتوانند برای خود مطرح کنند.

در ادامه ه جلسه ُ برای استفاده ی بیشتر شما عزیزان ُ ترجیح دادم نوشته ای ازماریو وارگاس یوسا،

با ترجمه ی رامین مولاییرا بگذارم تا با راوی در داستان، بیشتر آ شنا شوید. بدیهی است؛ استاد یوسا،برای تدریس راویاز من اولی تر است:

دوستان عزیز، شما می توانید برای خواندن مجدد نامه ی "ماریووارگاس یوسا" به وبلاگ دخیره سر بزنید که یکی دیگر از پیوندهای این وبلاگ است .

امابرای این که مطالب این جلسات کم بشود تا خسته کننده نباشد، هر گاه مطلبی از دیگران گذاشته شد، بعد از مدتی بر داشته شده و به وبلاگ ذخیره  انتقال داده می شود.

باز برای استفاده ی کاربران عزیز ، یاد داشتهایی از نامه ی "یوسا" را این جا قرار می دهم:

راوی کیست؟ یا چه کسی داستان را باید تعریف کند؟ که سه مورداست ؛از قدیم راوی "من" و "او" باب بوده و راوی"تو" تازگی ها مطرح شده است .

از سازمان عناصر تشکیل دهنده ی رمان که راوی،فضا،زمان و سطح واقعیت می باشند،و ساختار رمان را تشکیل می دهند، راوی مهمترین است . شخصی که داستان را تعریف میکند، زاویه دید هارا شکل  می  بخشد. دیگر اجزای داستان به راوی وابسته اند.

 باید دانست راوی نویسنده ی داستان نیست! او ساخته شده از کلمات است نه از گوشت و استخوان.و تا زمانی زندگی می کند که داستان تمام شود. شخصیتی ساختگی و خیالی ، مانند دیگر شخصیت های داستان است.باید توجه داشت؛ رفتار و سلوک راوی ، عامل اساسی در فریبندگی یک داستان به شمار می آید.

چیزی  که در نامه ی یوسا حائز اهمیت است، بخش مربوط به رابطه ی میان فضای اشغال شده توسط راوی و روایت است؛این رابطه در راوی اول شخص مفرد، باهم منطبق است . در راوی "او" یعنی "دانای کل" حالت متفاوتی دارد. ودر راوی "تو" مبهم است .

یک موردهم ، چرخش فضایی است که در نامه ی یوسابه چشم می خورد؛ به نظر او،راوی در یک داستان ، قرار نیست همان سه راوی شناخته شده باشند؛ همین که در یک داستان  یک شخصیت سخن خود را به یکی دیگر از شخصیت ها گفت و پاسخ گرفت ، چرخش فضایی صورت گرفته است. این چرخش فضایی ، معمولا" با قرار دادن  دو نقطه":" در مقابل  اسم شخصیت ها که به معنی آماده شدن او به سخن گفتن است ، صورت می گیرد.

 دوستان ما دیگر از بحث "راوی " بیرون می آییم تا سراغ یک بخش دیگر از عناصر داستان برویم ؛ فعلا" عناصر داستان را به خاطر بسپارید....

نوشته شده توسط سالار یار جو در 20:56 |  لینک ثابت   •