یکشنبه بیست و نهم دی 1387
به كدام نوشته داستان مي گويند؟ و داستان ماندگار كدام است؟ جلسه ي هفتم
اول به يك سوال پاسخ بدهم :
پرسيده اند چرا كم كار شده ام و كاربران را در انتظار مي گذارم ؟ البته اين جاي خوشبتي است من مورد پرسش واقع مي شوم . چرا كه اين يعني اهميت داشتن مظالبي كه گاه و بي گاه مي نويسم . ابتدا از توجه دوستان تشكر مي كنم . بعد به استحضارشان مي رسانم كه چشم ، سعي ميكنم كمي بيشتر كار كنم.
در ضمن دوستان خوب را به ديدن پيوند روزانه ي وبلاگ دعوت مي كنم . در اين چنذ روز مظالب ارزنده اي ذر آن قرار ذاذه ام!
نكته؛ در شيراز، روي دوار بلندي نوشته است:
اگر به ذري رسيديد و ديديد روي آن قفل بزرگي زده اند، نا اميد نشويد. زيرا اگر قرار بود كسي از آ ن در عبور كند، هيچوقت به آ ن ،قفلي به آن بزرگي نمي زدند!!
اما ادامه ی مطلب:
شما دل تنگ شده اید. می خواهید کسی باشد تا با او درد دل کنید. می شود گفت ُُاین یک سوژه است! تعجب نکنید. یک نویسنده ُ چیزی را بهتر می نویسد که باأن زندگی کرده باشد. دل تنگی کم چیزی نیست. می نشینید فکر می کنید . ناگهان به دنیای مجازی متوسل می شوید. بله اینترنت ُ احتمالا" مشکل شمارا حل بکند!
می گردید دنبال چت روم! آنجا دنیایی از انسان هارا پیدا می کنید که مانند شما به یک دوست در به در می گردند. بیشتر دقیق می شوید تا ببینید کدام یک از افرادی که مایلندبا یکی دوست بشوندُ به درد شما می خورد؟ در کندو کاو خود به یک انسانی بر می خورید وآن را انتخاب می کنید وبا اشاره به نام او ُ سلام می نویسید. وقتی سلام شما روی صفحه می افتدُ می بینید جواب پذیرش شما آنجا درج شده است: خوش آمدیدو.....
چند روز بعد ُ می بینید به دنیایی وارد شده اید که خلاصی از آن مشکل است! شما در اینترنت با دنیای غیر دلخواهتان درگیر شده اید واما نمی توانید از آن خلاص شوید . زیرا در دام بدی گرفتار آمده اید که اول از عشق! دم می زده است.
حالا دل شما و ذهن شما ُ پراست از فضای اغفال کننده و نفس گیر . می خواهید با این پیش آمد مبارزه کنید و ثابت کنید غیر از آنی هستید که حالا دیده می شوید. سعی شما اغلب بی نتیجه می ماند و غرور شما از شما می خواهد باز هم سعی کنید . این در گیری زمانی می تواند یک داستان آموزنده باشد که درآن پیروز شده باشید.
خوب حالا شما یک سوژه در دست دارید . می توانید آن را به عنوان مواد خام بکار ببرید و داستان بسازید . لطفا" "مواد خام"را بخاطر بسپارید.وقتی صحبت از مواد خام به میان می آید، فکر ما خود به خود برای ساخته شدن یک سازه ای معطوف می شود. حالا در رابطه با مقوله ی "داستان " یک سازه ،چه چیز می تواند باشد؟
یک پروژه ی ساختمانی را در نظر بگیرید که قرار است ساخته بشود. معلوم است ؛ کسانی که می خواهند این پروژه را اجرا بکنند، اول آن چه که لازم دارند را تهیه می کنند. این لوازم ضروری ، برای اجرای پروژه ، مواد خام محسوب می شوند. از طرح و نقشه گرفته تا مصالح ساختمانی و عوامل کار، همه مواد خام هستند که باید تهیه و پای کار ، آورده شوند. کم بودن یکی از مواد در پای کار، باعث تعطیلی پروژه می گردد. ولابد اگر ما داستان را به مثابه یک پروژ در نظر بگیریم، حتما" باید ؛ ابتدا در فکر تهیه ی مصالح آن باشیم ؛ و یقین بدانیم که ناقص بودن یک ماده از مواد خام داستان، باعث عدم ساخته شدن آ ن خواهد شد.
حالا سوال این است که مواد خام یک داستان چیست ؟ کاربران عزیز توجه کنند که این مورد، بسیار بیشتراز سایر ملزومات داستان نویسی مورد اعتا ست . پس لطفا" به این قسمت ، خوب توجه کنید. من که تا حالادر نوشتن و چاپ هفت عنوان کتاب درگیر بوده ام، این مهم همیشه به کارم آمده است .و مسلما" همه ی نویسندگان این توجه را از خود نشان می دهند که قبل از اقدام به نوشتن ، مواد خام را دم دست داشته باشند.
به نظر می رسد ؛ داشتن سوژه یکی از مواد خام باشد. فهم موضوع هم یکی دیگر از آنها، گذشته از آن ، لازم است نویسنده با موضوعی که می خواهد آنر ا بنویسد، کاملا" آشنایی داشته باشد. وآن را زندگی کرده باشد. نویسنده باید خودرا داخل ماجرا بیندازد و فکر کند تمام موضوع داستان ، به سر خود او آمده است! به همین خاطر هم هست که نویسنده ها در ابتدا موضوعاتی را داستان می کنند که بر سر خودشان آمده باشد.
یک چیز بسار مهم در کار داستان نویسی، آشنایی با " کاراکترهای داستان " است . خواهشمند است ؛ کاراکتر هارا به خاطر بسپارید.
ادامه دار....
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387
اطلاعیه ی 2
به این وسیله اعلام می شود، نشر کمانه یک خادم فرهنگی ، در خدمت همه ی نو قلمان بوده و از استاتید محترم ، استفاده ی بهینه خواهد کرد. در نشر کمانه، امور به صورت هیئت امنایی اداره خواهد شد. تجربه ی سالهای متمادی این درس را داده است که خرد جمعی ، بهترین اهرم هدایت یک موسسه است . در این راستا ، نشر کمانه ، در ابتدا با دعوت از اساتید مسلم عرصه ی فرهنگ، نظرات سازنده ی ایشان را جذب ؛ وبه مورد اجرا خواهد گذاشت. امید می رود اساتید گرامی ، این افتخار را به موسسه ی کمانه بدهند..
اصل بر دعوت عمومی از صاحبان قلم ، چه حرفه ای و چه نو قلم خواهد بود . نشرکمانه، با هیئت محترم امنا ، ترتیبی خواهد داد؛ آثار نو قلمان عزیز ، در اسرع وقت وبا هزینه ی مشخص ، در مجموعه های مشترک ، چاپ وبه بازار نشر عرضه شود. در این حرکت ، هیچ اثری از آثار زیبای هنرمندان با ذوقی که در شهر های مختلف بطور مداوم ،این سوال را از خودمی کنندکه اثررا چگونه باید چاپ کرد؟فراموش نخواهدشد. به امید موفقیت همه ی فرهنگ دوستان عزیز.
اخبار بعدی به اطلاع عزیزان خواهد رسید . خواهشمند است ما را از نظرات سازنده ی خود بی نصیب نگذارید.
دوشنبه بیست و سوم دی 1387
به کدام نوشته داستان می گویند؟ و داستان ماندگار کدام است؟ جلسه ی ششم
برای نوشتن داستان ، نباید محدودیت داشته باشیم . اتفاقاتی که درپیرامون ما رخ مدهند، قابل اعتنا هستند.ما الآن در دنیایی زندگی می کنیم که حادثه های آن تامل ودقت کردنی است. هر روز که می گذرد، ما می بینیم در دنیا فجایع بی شماری به وقوع می پیونددو......
اساسا" یک داستان نویس ، بر ای این داستان می نویسد که قصد دارد اتفاقات امروزی را برای اطلاع و عبرت آیندگان ضبط کند . اومی تواند متعهد یا غیر آن باشد. می تواند با قلم خود به آلام واقعی بشر نظر کند و می تواند به عیش های مشتی آدم خود خواه انس نشان دهد .و در هر صورت ، نمی شود از هر قلم به دستی انتظار داشت خواسته ی دل های مارا بنویسد؛ ما باید با مطالعه و شناخت کافی از نویسندگان، انتخاب خودمان را بکنیم و سعی مان بر این باشد ، کسی مثل نویسنده ی مورد پسندمان باشیم.
ابتدا به یک واقعه دقیق می شویم. فرضا" کودکی را می بینیم در زمستان، توی یک خیابان شلوغ، دستمال به دست ، شیشه ی اتو مبیل مد بالایی را پاک می کند . راننده ی شسته و رفته ای سرمی رسدو برسر کودک داد می میزند؛که به چه حقی شیشه ی ماشین اورا کثیف می کند؟! وآنقدر عصبانی است که می خواهد چکی در گوش کودک بنوازدو....وما در ادامهِ نگاه مان ، می بینیم کودک ، در آن فصل یخبندان ، توی کفش های پاره اش ، حتی ، جوراب هم نپوشیده است . اورا می بینیم ، بی آن که از بر خورد راننده ی قبلی نا امید شود، می رود سراغ یک ماشین دیگر ؛ همان کار را می کند و از رانندهِ ی مهربان ، بابت کارش ، پولی هم دریافت می کند. او این بار می خندد ودل مارا متاثر میکند. ما آنگاه می آییم ؛ قلم به دست می گیریم و آن واقعه را داستان می کنیم.
البته این طور نیست که همه ی بینندگان واقعه بخواهند این صحنه را بنویسند یا آن را داستان کنند که به دیگران هم اثر لازم را بگذارد واز این رهگذر به فکر بیافتند تا برای کودکان بیچاره جاره ای اندیشیده شود؛ این کار ، از حوصله ی آن عده بر می آید که حس انسان دوستی دارند و توان نویسندگی!
ادامه دارد.
دوشنبه بیست و سوم دی 1387
درجواب یک دوست(ادامه)
حالا به یک بیت شعر از حافظ توجه می کنید که با یک آ هنگ آشنا و آ سان ساخته شده است.ومسلما" اگر کسی بخواهد مانند حافظ شعر بگوید، نخواهد توانست ! فقط قادر خواهد بود مثل خودش شعر بگویدولی با آهنگ حافظ!
الایاایهاالساقی ادر کاسا" وناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها!
اجزاء همان بیت به این ترتیب است:
الا یا ای/ یهاالساقی/ ادر کاسا"/ وناولها/ که عشق آسان/ نمود اول/ ولی افتا /د مشکلها
می بینید که هردو مصرع از یک آهنک بخصوص پیروی کرده اند. واین هم پیداست که شاعر ، این آهنگ را با تمام الفاظ آن ، خوب می شناخته است. کسی که می خواهد خودرا در عالم شعر بیازماید، حتما" باید آ هنگ را بشناسد. در این صورت ، فهمیدن وزن چیست، برای او عیان خواهد شد.
ما به همین سادگی، هم وزن وهم آهنگ شعر را به دوست عزیزمان گفتیم .امید است بهره ی کافی برده باشند.
امادر خصوص داستان ، فعلا" بهتر است به سلسله گفتار های این وبلاگ توجه کنند و در فرصت مناسب ، سوال های دیگری که برایشان پیش می آید ، مطرح کنند تا جواب لازم داده شود.
یکشنبه بیست و دوم دی 1387
درجواب یک دوست
دوست بسیار عزیزی ، طی یک پیام خصوصی گفته است:"سلام. منم بعضی مواقع هم شعر میگم وهم داستان می نویسم . ریز اصلی این کارارو به من یاد بدید دوست عزیز." من ابتدا از تماس ایشان تشکر می کنم . بعد به عرض شریفشان می رسانم : شعر گفتن و داستان ساختن، مثل هر کاری ، مانند هر حرفه ای، اول علاقه وعشق می خواهد . بعد هم توانایی های لازم که در اثر یاد گیری درست به دست می آید . برای یادگیری این مهم ، احتیاج به استادانی هست که باید با آ نها در تماس دایمی باشیم ودر هر نوبت ، پاره ای از توانایی ها را به دست بیاوریم . حتما" لازم نیست با استادان یاد شده ، تماس حضوری داشته باشیم یا در کلاس درس آن ها حاضر بشویم . مسلما" این استادان شریف مجموعه هایی از تجارب خودرا در قالب کتاب یا هر رسانه ی دیگرراهی بازار کرده اند که ما با مراجعه به مراکز فروش ویا با مراجعه به کتابخانه های شهر ، می توانیم به آن تجارب دست رسی پیدا کنیم. این البته یک راه است وشاید بهترین راه هم باشد. از آنجاکه در فرهنگ ما گفته شده ، هر جوینده ، یابنده است ، این قبیل دوستان نیز ؛از همین راه می توانند به بهترین وجه ، به خواسته ی خود برسند. اما راه دومی هم وجود دارد : مطالعه ی دقیق وبا حوصله ی آثار ممتاز این رشه های ادبی که درکتابخانه های ما کم نیستند. قدر مسلم این است که برای یادگیری شعر یا داستان ، ابتدا باید آثار کلاسیک را بخوانیم وبعد به این مهم پی ببریم که آثار جدید، از بطن آثار کلاسیک سر بر آورده اند! آن ها که می خواهند از همان ابتدا، کار نو ع وجدید بیرون بدهند ، آثارشان معمولا" کم محتوا و سطحی است ؛ اما آنان که کارهای جدید خودرا پس از فراگیری کارهای کلاسیک به وجود می آورند، معمولا" کارهای تا ثیر گذاری بیرون می دهند.خوب حالا برای استفاده ی آن دوست بسیار گرامی ، چند تا از ریز کار های اصلی را بیان می کنم . امید وارم مفید واقع بشود:۱- شعر را باید با آهنگ های آشنا شروع کرد.مثل" باهمگان به سر شود بی تو به سر نمی شود! " می بینید چه اندازه راحت است ؟ اگر ما بخواهیم شعری با این آهنگ بگوییم، به شرطی که حرفی برای گفتن داشته باشیم ، بدرستی شعر گفته ایم !حالا شعر بالارا به اجزاء تقسیم می کنیم :با همگان / به سر شود/ بی تو به سر/ نمی شود! چهار جزء این مصرع قالب آن را به ما می آ موزد.
ادامه دارد.

