تبليغاتX
پشت ابر ها هم زندگی جاری است.

سه شنبه پانزدهم بهمن 1387

به کدام نوشته داستان می گویند؟ و داستان ماندگار کدام است؟ جلسه ی نهم

در این جلسه ، به دوستان عزیز از عناصر داستان ؛ یا به قول استاد " یوسا" ، از سازمان تشکیل دهنده ی یک داستان سخن خواهیم راند؛ امیداست مورد استفاده قرار گرفته باشد.

عنصر " راوی " که از مهمترین عناصر داستان است، در جلسه ی گذشته شرح داده شد . در این جلسه ، عنصر "زمان " را کار می کنیم ؛ این عنصر ، در ارتباط با "راوی" قرار دارد و با دخالت او پس و پیش یا به عبارتی تغییر می کند . این شخص "راوی" است که تعیین می کند "زمان " چه موقعی را به خواننده نشان دهد . واساسا" اگر راوی بتواند از عهده ی مانو روی زمان برآید، شخصیت برتر یک داستان تلقی خواهد شد. یادمان باشد ؛ "راوی " یکی از شخصیت های خیالی داستان است و این نقش را شخص نویسنده به او می دهد تا کار نقل وقایع را به درستی انجام دهد. هر چند نویسنده ، بیشتر از هر شخصیتی ؛ راوی را زیر ذره بین می گیرد تا خطا نکند . زیرا خطای راوی ، همه ی شخصیت هارا به ضعف می کشد.

زمان در داستان با همه ی اشکال خود مورد استفاده قرار می گیرد . هیچ محدودیتی برای استفاده از "زمان" وجود ندارد. راوی با ابتکار و تشخیص به موقع ، زمان را می چرخاند؛ از گذشته ی ساده به گذشته ی دور یا از گذشته ی نقلی به آینده یا حال تغییر می دهد . این تغییرات را "چرخش زمانی " می گویند.

چرخش زمانی ، حتما" باید با رفتار اشخاص ارتباط منطقی داشته باشد . به فرض ؛ یک شخص ؛در داستان صحبت می کند . اینجا او ، راوی شده است ! پس حتما" باید از"حال " بگوید. یا ؛ راوی می خواهد نحوه ی توفیق شخصی در کاری را به خواننده نشان دهد؛ در این نشان دادن ، ابزار گزارش او از نظر "زمان " گذشته ی ساده ، نقلی ، ویا دور"بعید" است. این حق را دارد که زمان گذشته را ؛ در اشکال مختلف آ ن به کار گیرد .

ازاین گفته نتیجه می گیریم که "راوی " با "زمان " رابطه ی تنگاتنگ دارند . وبه هم پیوسته اند. و دو تایی عناصری هستند که دست در دست هم گذاشته و داستان را پیش می برند . راوی یکی از شخصیت های " خیالی" داستان ؛و " زمان" ابزاری برای " کنش" و" واکنش" های اشخاص داستان است . "زمان" و "راوی" هرگز جدا از هم ، معنی "داستانی" پیدا نمی کنند.

 در نوشتن داستان ، هميشه به اين نكته بايد توجه كنيم كه ما هرگزعضو جامعه ي داستان نيستيم. ونبايد به خود اجازه دهيم در روند داستان دخالت كنيم!در اين صورت است كه "راوي" در آزادي كامل ؛ " زمان " مناسب داستان را در موازات حوادث داستان مي آورد . ما اگر دخالت كنيم، ممكن است اشتباه فاحشي رخ دهد و انسجام داستان به هم بخورد."راوي" حتي اگر"من" هم باشد، ما نيستيم! "او" نيز باشد، از ما نيست!"تو" هم باشد، غيراز ماست. در "زماني" كه زندگي مي كند ، بر ما پوشيده است! ماهم مانند خاننده ي آتي داستانمان ؛ خواهيم ديد كه "راوي" داستان را چگونه وبه چه "زماني" نوشته است!

نبايد تعجب كرد ؛ حقيقت دارد كه نويسنده در نوشته شدن داستان كاره اي نيست! اگر كاره اي بود، داستان را از قبل مي دانست ؛ وهرگز نمي خواست بنشيند صدها برگ كاغذ را سياه كند. شايد "نويسنده" تنها كاري كه مي كند ، خلق "شخصيت " هاي داستان باشد. همين "خلق " كردن است كه  دشوار است ؛ راوي بودن و يا يكي از شخصيت هاي داستان ، چندان سخت نيست. البته بايد توجه كرد كه " شخصيت" ها طوري خلق مي شوند كه از خود "اراده " دارند؛ عروسك هاي كوكي نيستند كه نويسنده براي " شخصيت راوي " به وجود آ ورده باشد ؛ هر كدام از آنان با اختيار ، كار خير يا شر در داستان انجام مي دهند؛ اين نوع " شخصيت " آ نهاست كه ايجاب مي كند چگونه آ دمي باشند....

    در نوشته اي كه نام ان " داستان " باشد ، نويسنده حكم هاي مشخصي را تعيين كرده و براي مدت  زماني معين، در اختيار تك تك " آدم" هاي از پيش به وجود آمده ، قرار مي دهد؛ اختيار هيچ يك از آدم ها محدود نيست و از طرفي ، اين آ دم ها چه از جنس زن باشند يا مرد، نمي توانند آزادي كامل داشته باشند. اينها، متناسب با تر بيتي كه در گذشته داشته اند ، وبا حكمي كه به وجود آ مده ،ان  اعما ل و رفتاررا از خود نشان مي دهند . و يك خواننده ي اگاه از روي همين پيشينه ها مي فهمد چرا فلان شخصيت داستان ، فلان كار يا رفتار را از خود بروز مي دهد؛ طوري مي شود كه او، به هركسي ، نسبت به رفتارش حق مي دهد؛ در بي نوايان ، براي خواننده ، ژاور به همان اندازه حق دارد كه ژان والژان دارد! همه كس در بينوايان، بي نوا هستند!ويا در "دن" آرام، آن افسر ضد اتقلاب، حق دارد ضد انقلاب باشد؛ به همان ترتيب، برادرش هم حق دارد انقلابي باشد! مهم اين است كه هر كسي در "داستان" رفتار متناسب خودرا انجام مي دهند.

 خوب ، اين گفتار مي رساند در داستان، خير يا شر ، كه اولي منجر به خوشنامي و دومي منجر به ناراحتي مي شود، ريشه در گذشته ي افراد دارد؛ افرادي كه اصرار دارند تغيير نكنند؛ عناد هر كدام از افراد داستان، شخصيت آنان را به ما بيان مي كند.

    ادامه دارد...

نوشته شده توسط سالار یار جو در 18:28 |  لینک ثابت   •