تبليغاتX
پشت ابر ها هم زندگی جاری است.

جمعه سیزدهم شهریور 1388

جان آپدایک کیست؟

سلام دوستان خوبم. چند مدتی است که نمی تونم بروز بشم؛اما خیلی دلم می خواد این اتفاق بیفته که نمی افته!حالا امروز از خانم زهرا صابری یه مطلب خوب براتون می ذارم .شاید خوشتون اومد:
به انگيزه درگذشت جان آپدايك نويسنده مشهور آمريكايي
مردي كه مي‌ترسيد
جان آپدايك نويسنده و منتقد سرشناس آمريكايي چندي پيش در سن 76 سالگي بر اثر ابتلا به سرطان ريه چشم از جهان فرو بست. وي يكي از بزرگترين وقايع نويسان جامعه آمريكا در سال‌هاي پس از جنگ جهاني دوم محسوب مي‌شد و بسياري از صاحب‌نظران او را بالزاك آمريكاي مدرن مي‌ناميدند.

جان آپدايك در ميان خوانندگان ايراني از شهرت چنداني برخوردار نيست و تاكنون تنها برخي از داستان‌هاي كوتاه او به فارسي ترجمه و در نشريات منتشر شده است. نخستين اثر مستقل اين نويسنده كه به فارسي برگردانده شده «حسي از سرپناه» ترجمه مهسا خليلي است كه هنوز منتشر نشده است همچنين «فرار كن خرگوش» ديگر رمان او نيز بزودي با ترجمه سهيل سمي به بازار كتاب عرضه خواهد شد. براي آشنايي هرچه بيشتر مخاطبان ايراني با اين نويسنده و پيشينه ادبي وي اين نوشتار را كه در ترجمه آن از نشريات بين‌المللي اشپيگل و دي‌ولت استفاده شده است. با هم مي‌خوانيم.

اگر هنوز كتاب نمادها وجود داشت حتما در آن عكس جان آپدايك را در كنار يك پرچين نشان مي‌دادند چون پرچين براي آپدايك به گفته خود او نماد يك خوشبختي سرشار از نگراني است. او بعد‌ها وقتي درباره تفريحاتش سخن مي‌گفت با گله مندي چنين ابراز كرد كه آيا يك گلف‌باز براي اين‌كه خوشبخت باشد به غير از يك پرچين كه بتواند پالتوي خود را روي آن بيندازد به چيز ديگري هم نياز دارد؟

آپدايك در خود نگاشت زندگي‌اش اعتراف كرده كه او در دوران كودكي‌اش به دو چيز دلبستگي عميقي داشت نخست نگريستن در اموري كه روي مي‌دهند بي‌آن‌ كه بتواني دخالتي در آن داشته باشي و دوم اين‌كه هنگام باريدن باران در ايوان روي يك صندلي حصيري چمباتمه بزني.

آپدايك كه تقريبا تمامي عمر خود را به طور مداوم و خستگي‌ناپذير صرف آثارش كرد براي نوشتن، جاي خاصي را انتخاب كرده بود و آن پشت يك پرچين بود؛ همان جايي كه آپدايك و در كنار او طبقه متوسط آمريكا خوشبختي شان را حبس كرده بودند؛ همان جايي كه ترس و وحشت همانند يك سگ بسته شده به زنجير بود.

آپدايك يك باربه اين پرسش كه چرا او پشت سرهم كتاب منتشر مي‌كند اين چنين پاسخ داد: به خاطر ترس از فقر. همان ترسي كه شخصيت مشهور آثار آپدايك يعني هري آنگسترام را آنچنان به وحشت انداخته بود كه به گفته آلماني‌ها حتي در نام وي هم رسوخ پيدا كرده بود (آنگست در زبان آلماني يعني ترس.) اما همين آنگسترام كه به يكي از مهمترين شخصيت‌هاي ادبيات آمريكا در قرن اخير تبديل شد توانست جايزه مشهور پوليتزر را آن هم دوبار نصيب آپدايك كند و او را به يكي از نامزدهاي هميشگي جايزه نوبل تبديل كند. البته آپدايك هرگز به جايزه نوبل دست نيافت اين اواخر كه به گفته خود ديگر به اين جايزه فكر هم نمي‌كرد.

بي‌رحمانه به خود حمله كن

كارشناسان معتقدند اگر آپدايك و تحليل‌هاي بي‌رحمانه او را درباره خودش باور كنيم پس بايد نويسندگي او را بهانه‌اي براي جبران كم رويي ژنتيكي او يا بيماري پوستي و يا لكنت زبان وي و يا حتي بهانه‌اي براي جبران ترس او بدانيم. چون بديهي است كه وقايع رمان‌هاي آپدايك از مجموعه ربيت گرفته تا ديگر آثار پرفروش وي همگي پشت پرچين اتفاق افتاده‌اند. پرچيني كه البته تضادهاي بسياري را در خود جمع كرده است چراكه آپدايك به عقيده كارشناسان هرچند يك مسيحي معتقد بود اما از طرفي هم وي يك اديب اصولا غير اخلاقي محسوب مي‌شد. برخي هم جان آپدايك را يك هنرمند محافظه‌كار مي‌دانند كه روشنفكران نمي‌توانستند در مقابل حمايت‌هاي مبهم او از جنگ ويتنام خم به ابرو بياورند. حتي امروزه هم هنگام خواندن آثار آپدايك خواننده متوجه مي‌شود كه افراد ترسو و نگاه تحليل‌گرانه آنها كه مدام در جستجوي تهديدات جهان هستند ترسناكترند. آپدايك معتقد است كه يك نويسنده بايد خود را پنهان كرده و يك جايگزين موقت جاي خود بگذارد همانطوري كه خود آپدايك هم در طول 40 سال اينچنين كرد. به همين دليل منطقه شلينگتون ايالت پنسيلوانيا نه فقط محل تولد آپدايك بلكه ايده او به شمار مي‌رفت و تا مدت‌ها از اين موضوع كه كسي به زندگينامه او دسترسي پيدا كرده و او را بشناسد و لو دهد احساس وحشت مي‌كرد.

آپدايك بيش از 40 رمان و مجموعه داستان كوتاه، چندين مجموعه مقاله و مجموعه شعر منتشر كرده است. نام آپدايك مدت‌هاي طولاني زينت‌بخش فهرست پرفروش‌ترين كتاب‌هاي آمريكا بوده است. خود‌نگاشت آپدايك نيز در سال 1989 منتشر شد. در اين كتاب وي بدون كوچكترين ملاحظه‌اي به توصيف زندگي خويش پرداخته و از فقر دوران كودكي اش در روستايي واقع در پنسيلوانيا از رابطه والدينش و از بيماري آزارنده پوستي و نيز لكنت زبان خويش سخن گفته است اما در اين ميان مهمترين اثر وي سري رمان‌هاي ربيت (خرگوش) است كه جايگاه آپدايك را به عنوان يك نويسنده كلاسيك مدرن در تاريخ ادبيات جهان تثبيت كرد.

وقايع‌نگار طبقه متوسط آمريكا

جان آپدايك شهرت جهاني خويش را بيش از هر چيز مرهون سري رمان‌هاي ربيت است. چهارگانه خرگوش، آپدايك را به چنان شهرتي رساند كه وي در جايي در‌اين‌باره چنين گفت در دهه‌هاي آينده هر كس به رمان خرگوش برسد نام خرگوش را مانند يك كلمه رمز زير لب تكرار خواهد كرد. اين رمان‌ها كه دو جلد از آن آپدايك را دوبار موفق به دريافت جايزه پوليتزر  مهمترين جايزه ادبي آمريكا  كرد روايت زندگي مردي است به نام هري آنگسترام معروف به ربيت(خرگوش) كه در گذشته يك قهرمان بسكتبال مشهور بوده است و گويا تنها دلخوشي كنوني وي نيز يادآوري همين موفقيت دوران جوانيش است.

شخصيت هري آنگسترام خوانندگان آپدايك را در طول 4 رمان همراهي مي‌كند اين اثر 4 گانه كه در حقيقت تاريخ جامعه آمريكا را در طول 30 سال گذشته به تصوير مي‌كشد؛ يكي از نقاط اوج ادبيات بين‌المللي عصر حاضر است. اين مجموعه رمان‌ها به عقيده كارشناسان تصويرگر پرتره‌اي دردناك و در عين حال دلسوزانه از يك انسان و در حقيقت از يك كشور است.

نگاه آپدايك در اين اثر نگاه يك ناظر دقيق بر طبقه متوسط آمريكاست كه در قالب كنايات طنزآميز و به دور از غرض‌ورزي انعكاس يافته است.

اين اثر چهارگانه كه در فاصله 10 سال نوشته شده و واپسين آن را مي‌توان پسامرگ ناميد به واقع مهارت حقيقي آپدايك را در داستان‌پردازي آشكار كرده است.

اهميت اين رمان‌ها در ادبيات آمريكا به حدي است كه برخي معتقدند آمريكا يا دست كم آمريكاي جنگ سرد امروزه بدون چهارگانه ربيت غير قابل تصور به نظر مي‌رسد.

27 رمان، 5 كتاب كودك، 2 مجموعه شعر، 11 جلد داستان كوتاه،10 مجموعه مقاله و يك خود نگاشت ثمره زندگي كاري نويسنده ايست كه نام او براي هميشه در تاريخ ادبيات آمريكا باقي خواهد ماند.

جان آپدايك شهرت جهاني خويش را مرهون رمان‌هاي چهارگانه ربيت (خرگوش) است

آپدايك در مقالات بسياري كه در كارنامه هنري خويش ثبت كرده تقريبا درباره همه نويسندگان نام آشناي جهان از مارسل پروست گرفته تا گونترگراس نقد ادبي نوشته است كه همگي در مجله نيويوركر منتشر شده‌اند. البته انتقادات آپدايك درباره اين نويسندگان نه تنها منفي نبودند كه هيچ گونه شور و حرارتي نيز نداشتند و آپدايك آنها را به دور از هر گونه غرض‌ورزي مي‌نوشت.

جيمز وود يكي از منتقدان سرسخت آپدايك معتقد است انزواي خود منتقدانه آپدايك كه دست كمي از تواضع افراط آميز وي نداشت در حقيقت نشانه احساس برتري نهفته در وي و نيز نشانه بي‌تفاوتي حاكي از تكبر وي در مقابل رنج‌هاي جهان است.

اين قضاوت از سوي بسياري از كارشناسان غيرمنصفانه قلمداد شد زيرا قدرت اين نويسنده دقيقا در توصيف هنرمندانه رنج‌هاي جهان است. آپدايك در اين باره در خود نگاشت خود نوشته است من به خود اين حق را داده‌ام تا جايي كه برايم امكان دارد زندگي را دقيق توصيف كنم. آپدايك يكي از وقايع نگاران تاثيرگذار طبقه متوسط جامعه آمريكا پس از جنگ جهاني دوم است.

او نه تنها به عنوان يك مقاله نويس و منتقد تراز اول نشريه نيويوركر كه به عنوان يك نويسنده، توانست مهارت خود را در توصيفات شاعرانه از شرايط حاكم بر زندگي در حومه شهر‌ها به اثبات برساند. آثار آپدايك با ساخته‌شدن يك فيلم از رمان اجتماعي جادوگران شهر ايست ويك (1984) به فرهنگ مردمي هم را پيدا كرد. همانند رمان‌هاي خرگوش اين كتاب هم در يك شهر كوچك آمريكا اتفاق مي‌افتد آپدايك با شرايط محيطي حاكم بر آثارش كه در حقيقت برگرفته از شرايط زندگي روزمره خود وي بود بخوبي آشنايي داشت.

جايزه نوبل ملاك اعتبار نيست

جان آپدايك كه امروزه بسياري او را يكي از مهمترين نويسندگان قرن بيستم جهان مي‌دانند 23 ساله بود كه به عنوان گزارشگر هفته نامه نيويوركر در اين نشريه مشغول به كار شد. نام ستوني كه وي مسووليت آن را بر عهده داشت گفتگوي شهر‌ها نام داشت آپدايك درباره همكاري با اين نشريه نوشته است به من يك دفتر كار در طبقه هفدهم نشريه دادند وسايلم هم عبارت بود از يك ميز‌تحرير فلزي، تعدادي كاغذ رسمي نامه و يك تلفن. البته آپدايك نتوانست مدت زيادي پشت اين ميز تحرير فلزي بنشيند چون او بعد از 20 ماه اين مجله را ترك كرد تا به قول خود از اين پس از راه دانش و نوشته‌هاي خود زندگي كند. با اين حال بايد به ويليلم شاون سردبير مشهور نشريه نيويوركر به خاطر اين دورانديشي تبريك گفت چرا كه در نهايت محوريت موضوعي آثار ادبي آپدايك كه او را به يك نويسنده جهاني تبديل كرد گفتگوي شهرها، پيش‌آمدهاي معمولي و ابتذال ظاهري زندگي روزمره بود. به گفته برخي صاحب نظران هر كس مي‌خواهد در ذهن خويش شرايط زندگي طبقه متوسط آمريكا را بين نيويورك و آريزونا و يا بين فلوريدا و كانزاس تجسم كند يا اين‌كه هر كس مي‌خواهد بداند كه مردم در دوران حاكميت كندي يا در سال‌هاي جنگ ويتنام و يا در عصر ريگان يا در دوره جديد چگونه زندگي مي‌كردند چه آرزوهايي داشتند و چگونه تقاص پس مي‌دادند نمي‌تواند نسبت به كتاب‌هاي آپدايك بي‌تفاوت باشد. بر اين اساس اغراق‌آميز نيست كه اگر امروزه او را بالزاك آمريكا در نيمه قرن گذشته بناميم و او را جزو نويسندگاني بدانيم كه در آثارشان تصوير قرن بيستم براي نسل‌هاي آينده نه فقط باز گو شده كه در حقيقت شكل گرفته است. بنابر اين خود را راحت كرده‌ايم اگر او را يك رئاليست واقع بين قلمداد كنيم.

آپدايك به گفت كارشناسان مانند همينگوي به نسل داستان سرايان موجز و مختصر تعلق ندارد بلكه از نياكان ادبي وي بيش از همه مي‌توان به ولاديمير ناباكوف (1977‌ 1899) اشاره كرد. كه نه تنها از نثري به كمال رسيده و سبكي با شكوه برخوردار بود كه جسارت خاصي هم در استفاده از استعارات غافلگيركننده داشت.

آپدايك يك نابغه شفاف‌سازي روايي عصر حاضر به عبارت بهتر يك نابغه رمزگشايي عصر حاضر در قالب داستان‌سرايي بود. اگر در آثار آپدايك عميق شويم خواهيم ديد كه آثار او را بيش از هر چيز علم به گذر زمان و فناپذيري زندگي احاطه كرده است. حتي وقتي مرگ را مبهم توصيف مي‌كند باز هم شخصيت‌هاي داستانش را ترسي علاج‌ناپذير از مرگ فرا مي‌گيرد. در آغاز سال‌هاي 80 پس از انتشار رمان‌هاي ربيت و ديگر آثار آپدايك همگان مي‌دانستند كه او در رديف بزرگترين نويسندگان زنده زمان خويش قرار گرفته است.

آپدايك براي رمان‌ها مقالات و مجموعه اشعارش جوايز بيشماري را اخذ كرده با اين حال كميته نوبل هر‌سال نويسنده ديگري را برگزيد و آپدايك هيچگاه اين جايزه را دريافت نكرد. مارسل رايش رانيسكي پاپ منتقدان اروپا در سال 1992 با انتقاد از كميته نوبل در اين باره گفت آكادمي سوئد لابد مي‌خواهد به جاي آپدايك كسي را از سودان پيدا كند. البته عدم اخذ جايزه نوبل هيچگاه منجر به خدشه‌دار شدن شهرت و اعتبار يك نويسنده نمي‌شود بويژه كه بزرگان شناخته شده ديگري هم در تاريخ ادبيات جهان هستند كه از سوي داوران نوبل مورد بي‌توجهي قرار گرفته‌اند مانند جويس، ناباكوف يا بورخس.

روزنامه دي. ولت آلمان در نظرسنجي كه در همين رابطه از مردم آلمان انجام شده اين پرسش را مطرح كرده كه آيا جان آپدايك شايستگي دريافت جايزه نوبل را داشت يا خير. 79 درصد شركت‌كنندگان در نظر سنجي گفته اند بله 9 درصد خير و 12 درصد با نمي‌دانم پاسخ داده‌اند.

شايد تنها كساني كه شهرت و اعتبار آنها از اين وضعيت آسيب مي‌بيند اعضاي هيات منصفه و جوايز نوبل آنهاست.

زهرا صابري


نوشته شده توسط سالار یار جو در 0:32 |  لینک ثابت   •